چشمان بیدار بمو 1395
رها وکیل جوانی است که در مورد پرونده ای قدیمی مرتبط با سرقت اشیاء عتیقه تحقیق می کند. پرونده ای که اعضاء خانواده خود وی نیز در آن دخیل هستند. از طرفی رها در تلاش برای اثبات بی گناهی پدرش سعی دارد هویت گمشده اش را بیابد…
آوان و سعید، دو پسر نوجوان هستند که با یکدیگر صمیمیاند. وقتی سعید به دنبال پدرش به جبهه میرود آوان هم مشتاق شده تا به جبهه برود.
آوان نزد پدر ناشنوایش «سیروان» در منطقهای دورافتاده در اطراف کرمانشاه زندگی میکند. وقتی جهادگران سازندگی به منطقۀ آنها میآیند آوان با پسر نوجوانی به نام سعید آشنا میشود. به درخواست برادر سعید که یکی از جهادگران است، آن دو به شهر رفته و در این سفر با یکدیگر دوستان صمیمی میشوند. به همین خاطر وقتی سعید به همراه پدرش به جبهه میرود آوان هم باوجود نارضایتیِ پدرش، راهی جبهه میشود...
این فیلم داستان دو جوان تحصیلکرده را روایت می کند که سعی دارند شغلی برای خود دست و پا کنند و به سراغ مشاغل مختلفی می روند که باعث خلق ماجراهای طنزی می شود...
داستان «قصه قرارگاه» دربارهٔ مردی به نام اکبر آقا یک راننده کامیون است که در دوران جنگ به سر میبرد و قرار است یکسری بار و تجهیزات از تهران برای جبهه ببرد. این اکبرآقا با یک روحیه جاهل ماب است و اصلاً علاقه و اعتقادی به جبهه آمدن و جنگیدن ندارد. حضور این شخصیت در جبهه، به آشنایی او با روحیات رزمندگان و ایجاد تغییرات خیلی کوچک در او منجر میشود. از طرفی همسرش به او اطلاع میدهد که پسرش از خانه به سمت جبهه فرار کردهاست. اکبر آقا که خودش به خاطر بردن محموله در منطقه گیر افتاده و از او خواستهاند فعلاً آنجا بماند، با شنیدن این خبر کلافه و عصبانی است. اما به مرور زمان، اتفاقات جبهه روی اکبر آقا تأثیر میگذارد.
مجری برنامهٔ رادیویی راه شب (ناصر ممدوح)، به واسطه تماسهای تلفنی مخاطبان برنامه با او، بتدریج به زندگی آنها وارد شده و سعی میکند به نوعی حلال مشکلات هر یک از آنها باشد.
این فيلم مقاطعي از زندگي شهيد کاوه، يکي از فرماندهان کردستان را به تصوير ميکشد.