شغل شریف 1389
ارسلان در کار پایان نامه و ترجمه به همکلاسی اش شیوا که به او علاقمند شده کمک می کند و پس از اینکه شیوا فارغ التحصیل می شود به او حرف دلش را می گوید ولی شیوا می گوید که قصد دارد به خارج از کشور برود تا با پسری که از دو سال پیش با وی در ارتباط است ازدواج کند از طرفی ارسلان باید به وصیت پدر مرحومش شغل مدیریتی داشته باشد ولی هیچ کجا به او کار خوبی پیشنهاد نمی شود تا اینکه او به سفارش یکی از دوستانش در غسالخانه کار پیدا می کند مادرش ابتدا مخالفت می کند ولی بعد که او را مستاصل می بیند قبول می کند . آنها بارها به خواستگاری می روند ولی کسی به ارسلان که در غسالخانه کار می کند دختر نمی دهد تا اینکه مادرش ....
