قربانی 1395
مجبوریم داستان گلبهار دختر کارتن خوابی میباشد که با دوست پسرش مجتبی بچه دار میشوند و این بچه ها را میفروشند. مجتبی گلبهار را مجبور میکند به نامزدی مردی به نام آقا کریم که از همسرش باردار نمیشود درآید تا صاحب فرزند شود. پس از مدتی آقا کریم متوجه میشود که گلهبار باردار نمیشود. گلبهار را مجبور میکند که آزمایش دهد و پس از آزمایش متوجه میشود لوله رحم اش بسته شده است.
جلال شایان بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، درکتاب فروشی استادش هرمزی کار میکند. تنها فرزند هرمزی دختری است به نام فروغ که مترجم آثار ادبی است. دیدارهایی که به واسطه کار جلال در کتاب فروشی میان او و فروغ اتفاق میافتد، منجر به علاقه و تصمیم آنها به ازدواج میشود. فروغ به یک زندگی ساده و توأم با عشق راضی است اما جلال سرِ پُر سودایی دارد و…
کشاورز نمونه روستایی به نام فریدون، علاقهمند کار مطالعه و تحقیق و پیوند انواع گیاهان است. او نمیخواهد زن بگیرد و معتقد است ازدواج برای دانشمندان ضرر دارد. دایی او رئیس شورای روستاست. او مرد مقتدر و با ابهتی است که دوست دارد دخترش با فریدون ازدواج کند. اما فریدون دوست ندارد این ازدواج سر بگیرد و از سویی توان مقابله با داییاش را هم ندارد. سرانجام تصمیم میگیرد از روستا فرار کند تا داییاش نتواند فکرش را عملی کند به همین دلیل به تهران میآید اما در همان ابتدای کار شیفته دختری میشود.
امروز و فردا با مضمون کودک، داستان زندگی پسر بچهای را روایت میکند که در ارتباط با مسائل و مشکلاتی که خانوادهاش با آن دست و پنجه نرم میکنند، انشایی را مینویسد که متن آن آغاز ماجراهایی جدید در زندگی او است.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.
مادر ميانسال كه فرزندش از ايران رفته و در محل كارش با يكي از بيمارانش مشكل دارد. شوهر او ميخواهد نويسنده شود. زن احساس تنهايي و بيپناهي دارد، و اين باعث ميشود روزهاي زندگياش سرد و ملالآور شود.