میجر 1398
ورود یک سگ ردیاب آلمانی به اسکله گمرک، که بههیچوجه قابل مذاکره و معامله نیست، نظم شهر را به هم ریختهاست.
ورود یک سگ ردیاب آلمانی به اسکله گمرک، که بههیچوجه قابل مذاکره و معامله نیست، نظم شهر را به هم ریختهاست.
پس از غرق شدن کشتی حامل جام جهانی، در آستانه مسابقات فوتبال برخی از اشیا به ساحل میرسند. در این میان تعدادی از بچههای اطراف ساحل به جام دست پیدا میکنند. آنها تصور درستی از جام ندارند و همراه آن نوشتهای به زبان انگلیسی را برای ترجمه نزد کاپیتان سلمان میبرند تا نوشته را برای آنها ترجمه کند کاپیتان به آنها میگوید که این جام جهانی فوتبال است، بچهها سعی میکنند که آن را در جای امنی قرار دهند، پس از اطلاع فیفا از گم شدن جام تعدادی از ماموران برای یافتن جام راهی بوشهر میشوند. در این میان کاپیتان کشتی غرق شده به رحمان و بمبک ماموریت میدهد تا جام را در محل غرق شدن کشتی بیابند. غافل از اینکه بچهها به جام دست پیدا کردهاند. تا اینکه به رحمان و بمبک خبر میرسد که جام نزد تعدادی بچه است. آنها ماموریت خود را در شهر ادامه میدهند. بچهها پس از آگاهی به در پیش بودن جام جهانی و نیز حضور ماموران فیفا جام را نزد کاپیتان سلمان میبرند تا آنها را راهنمایی کند.
ناخدای لنجی به همراه دستیارش قرار است عده ای از زنان، بچه ها و آدم های سالخورده و درمانده را از شهر آبادان به مقصد بوشهر خارج کند، آبادان در محاصره ی نیروهای عراقی است. در ابتدا انگیزه مالی محرک ناخدا برای این عمل است اما در ادامه و در طی مسیر و فراز و فرودهای بسیار، ناخدا دگرگون می شود و در میانه راه تصمیم می گیرد برخی از همسفرانش را که علیرغم میل باطنی وطنشان را ترک کردهاند به آن جا بازگرداند. در این هنگام هواپیماهای دشمن به لنج حمله میکنند و ناخدا جان عدهای را نجات می دهد اما خود و تعدادی از کسانی که هم چنان در لنج ماندهاند به شهادت میرسند.
«مجتبی» پسربچۀ 10 سالهای است که در روستایی در اطراف کرمان زندگی میکند. خانۀ آنها میزبان گردشگران خارجی است. او یک موتور چهارچرخ «آفرود» داشته و دوست ندارد که موتورش را به پسربچۀ آلمانی به نام «توبیاس» که مهمان خانۀ آنهاست بدهد. اصرارها و بهانههای او برای منصرف کردن پسرک آلمانی به جایی نمیرسد و توبیاس سوار موتوری میشود که مجتبی از قبل آن را دستکاری کرده و همین امر باعث میشود تا توبیاس با موتور تصادف کند و به شدت آسیب ببینند. پدر توبیاس خسارت خرابی موتور را داده و از روستا میروند؛ اما مجتبی بخاطر کاری که با توبیاس کرده بسیار ناراحت و نادم است. بخصوص وقتی که میشنود اگر بخوابد و بابت کاری که کرده است توبه نکند خدا توبهاش را نمیپذیرد. او به همراه دوستش سالو راهی سفری چند روزه میشوند تا توبیاس را پیدا کرده و از او حلالیت بطلبد، درحالیکه میخواهد حتماً بیدار بماند...
جوان صیادی در یكی از شهرهای جنوبی (بوشهر) بدلیل تهمت دزدی كه به وی میزنند تمام اعتبار خود را از دست داده و حتی در آستانه از دست دادن ارتباط با نامزد و همسر آیندهاش است ، شغل ماهیگیری را رها میكند و با واسطه دوستان در جایی مشغول میشود كه...
موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستانها این موضوع تکرار میشود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل میشوند.
آرماندو داستان جوان ساده و مهربانی به نام آرمان را روایت میکند که سعی دارد مشکلات خواهرش و فرزندان خواهرش را برطرف کند. اما در این مسیر درگیر مسائلی میشود.
«عبدالکریم» ـ معروف به «رنجرو» ـ پسرکی بوشهری است که در یکی از روستاهای اطراف نیروگاه اتمی بوشهر زندگی میکند. او با پسرکی روسی، که پدرش از مهندسان روسی نیروگاه است دوست میشود؛ اما تحولات جهانی بویژه پرونده هستهای ایران و واکنشهای اطرافیان، دوستی صادقانه و بیآلایش آنها را تهدید میکند.
رنجرو ماهیفروش است و از زبان روسی جز چند جمله که به درد ماهی فروشی میخورد نمیداند و «اَلِگ» دوست روس او هم از فارسی همان مقدار را میداند که رنجرو هنگام دورهگردی برای فروش ماهی فریاد میزند. زنی روس، که او نیز از مهندسان نیروگاه بوشهر است نقش مترجم آنها را بازی میکند.
رنجرو چند بار در پی سرزنشهای خانوادهاش، که میترسند او بر اثر این رفاقت، کمونیست شود، از دوست روساش جدا میشود تا اینکه سرانجام به خاطر گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، فعالیت نیروگاه متوقف میشود. مهندسان روس بوشهر را ترک میکنند، بوی جنگ به مشام میرسد و نیروهای ارتش آماده دفاع میشوند و ...