شور آوا 1390
پيرمرد سرنا زني که در تمامي مراسم عروسي منطقهي خود سرنا نوازي ميکند و شادي را براي مردم به ارمغان ميآورد، آرزو دارد تا در عروسي تنها پسرش سرنا بنوازد. او وقتي متوجه ميشود که پسرش به دختري علاقه دارد، تلاش مي کند تا هرچه زودتر پسر را داماد کند اما جنگ اغاز مي شود و پسر به جبهه ميرود و ديگر باز نميگردد، پيرمرد خبر مفقودالاثر شدن پسرش را باور نميکند و همچنان انتظار ميکشد تا پسرش زماني به خانه برگردد تا به محض بازگشت، او را داماد کند و در مراسم عروسياش سرنا بنوازد.
