لئوپلد (نمایش) 1398
دختر مهاجری که همسر ایرانی خود را در تصادف اتومبیلی در کشور آلمان از دست داده است. او برای مدیریت میراث خود از همسرش به کشورش (ایران) باز می گردد اما درک اینکه شوهر او فرزند دیگری از همسر سابقش داشته است و او از این ماجرا بی اطلاع بوده است ، اوضاع او را پیچیده تر می کند.
سریال تمام رخ زندگی خانواده هایی را به تصویر می کشد که شخصیت متزلزلی دارند و با توجه به داشتن تحصیلات، امکان فریب خوردن آنها تا آلوده شدن در سایت های شرط بندی وجود دارد. طمعِ پول زیاد در فقدانِ امنیت و عشق در خانواده باعث میشود آدمی به خیانت و حتی وطنفروشی و طلاق عاطفی تن دهد.
طلا و عطی (آبجی)، مادر و دختری است که سالیان سال است کنار هم زندگی میکنند؛ سالهایی به درازای زندگی آبجی یعنی حدود ۵۰ سال. اما این وضعیت پایدار نیست و روزهای جدایی از راه میرسند. این جدایی در حالی اتفاق میافتد که «آبجی» به دلیل شرایط ویژهای که دارد بسیار وابسته به مادر است و «طلا» در زمان باقی مانده به دنبال امنیتی برای آینده «آبجی» است. آیندهای بدون حضور خودش.
«مسعود» که از خانوادهای نسبتا مرفه است قصد ازدواج با «ریحانه» را که از خانوادهای فرهنگی و خواهر دوست و همکلاسی «مسعود» در دانشگاه است، دارد و درام عاشقانهای بین این 2 نفر در «بینشان» در جریان است.
فریبا برای کمک به شخصی، در اثر تصادف کشته میشود. همسر او مهرداد، از این موضوع خیلی افسرده است و دخترش نارگل نیز که آسم دارد هر روز افسردهتر میشود. مهرداد در یک دفتر مجله کار میکند. مسوول مجله آقای منصوریان، او را برای تهیه یک گزارش به دفتر آقای معینی که یک خیریه راه اندازی کرده میفرستد، تا گزارش تهیه کند. ولی مهرداد خانم قلیپور، همسر مردی که با فریبا تصادف کرده است را در آنجا میبیند و با عصبانیت برمیگردد. او فکر میکند که همه اینها نقشهای برای گرفتن رضایت از اوست....
داستان سریال پوست شیر درباره مردی به نام نعیم است؛ مردی که 15 سال را در حبس گذرانده و بعد از آزادی به دنبال آن است تا بتواند در کنار دخترش ساحل زندگی کند. همسر نعیم طلاق گرفته و سالها است که با مردی دیگر زندگی مشترک دارد و ساحل نیز همان مرد را پدر خطاب می کند. اما بعد از آزادی نعیم رابطه اش با او شکل می گیرد؛ رابطه ای متزلزل که دیگران نمی خواهند چندان استوار باقی بماند….