بعد از رفتن 1401
آرش بعد از مدتها دوری به زادگاهش باز میگردد و به دنبال گمشدهاش است…
آرش بعد از مدتها دوری به زادگاهش باز میگردد و به دنبال گمشدهاش است…
فیلم عروسی مردم، داستان دختر و پسری را روایت میکند که برای سرگرمی به عروسیهای مردم میروند تا خوش بگذرانند…
این مجموعه تاریخی به دوران زندگی، زمانه و مهاجرت سلمان فارسی از تولد تا صدر اسلام میپردازد. مجموعهٔ سلمان فارسی در سه مقطع ایران دورهٔ ساسانی، بیزانس و حجاز صدر اسلام به زندگی سلمان فارسی، صحابهٔ ایرانی پیامبر اسلام میپردازد. داستان این مجموعه از تولد روزبه (سلمان) تا درگذشت وی روایت شود.
سودابه زني 47 ساله و متخصص صنعت بازيافت است كه پس از 22 سال به ايران بازميگردد. او دختري به نام ستاره دارد كه اكنون با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكند و راضي به ديدن مادرش نميشود
...يه اسم، يه قيافه، يه كلمه، يه زن كه يه دفعه به شدت پرتاب مي شه به درون ذهن آيدا كه هفده سال دارد، بارها و بارها آيدا آن را از فكرش خارج مي كند؛ اما دوباره زشت تر و بدتر برمي گردد سر جايش و مثل خوره به جان آيدا مي افتد، او شخصيتي تاريك و دور و شايد هم نه چندان بد دارد؛ زن غريبه اي كه به ناخن هايش لاك قرمز مي زند و موهايش را طلايي مي كند و آيدا را راحت نمي گذارد، اما سرانجام آن زن واقعي است و آيدا براي اولين بار «ترديد» را به شكلي آگاهانه تجربه مي كند و مي فهمد كه زيبايي و درد دو جزء تفكيك ناپذيرند و در نهايت آيدا به اميدي فكر مي كند كه براي يك لحظه در صورت پدر و مادرش، هر دو، مي بيند. سپس در وجود خودش «اميد» به چيزي در آينده كه نمي داند چيست. براي يك لحظه است كه مي فهمد و همين يك لحظه بسيار مهم است.
قصه این فیلم از زبان بهرام است. بهرامی که در کما به سر می برد و شخصیت های زندگی اش را به ما معرفی می کند. شخصیت هایی که هر کدام در جایی از دنیا زندگی می کنند و هر کدام شخصیت منحصر به فرد خود را دارند. و همه دست به دست هم می دهند تا بهرام برگشتی با شکوه از کما داشته باشد.
چند جوان براي رسيدن به درآمد بيشتر به فکر راه اندازي رستوراني با منوي سوپ مي افتند. يکي از آنها که به دليل مشکلات فراوان مالي قادر به سرمايه گزاري نيست، از طرفي دختر برادر خردسالش طلا نيز به بيماري پرخرجي مبتلاست. جوان به تشويق دوست دخترش دريا براي رفع قرضهايي که دارد به گاوصندوق پدر دريا دستبرد ميزند و با اينکار صاحب مغازه سکته ميکند. جوان با دلارهاي دزديده شده سعي دارد طلا را از مرز خارج کند و او را درمان کند...
عنا و عماد زن و شوهری جوان هستند که در حال اجرای تئاتری بر اساس نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر میباشند. آنها به علت نشست زمین مجبور میشوند به اجبار خانه خود را ترک کنند و به اصرار یکی از دوستانشان به نام بابک به خانهای اسبابکشی میکنند که پیشتر زنی بدکاره به نام «آهو» در آن ساکن بودهاست. ابتدا همه چیز خوب پیش میرود ولی وقایع بعدی به بحرانی غیرقابل کنترل ختم میشود..