برچسب اتا حسینی (مهدی حسینی)

پلاک 114 1401

طاهر بیکار است و کارش پرورش کبوتر است. یکی از بهترین کبوترهایش را نام طوقی را برای رقابت با کبوتران دیگر در مسابقه شرکت می دهد. او مبلغی پول برای شرکت در مسابقه داده است. به امید این که برنده شود و 40 میلیون جایزه را از آن خودش کند. از آن طرف طاهر پول مسابقه از گنجه خانه برداشته است. آن پول متعلق به قرعه کشی زنان محل است که به امانت دست مادر طاهر می باشد. طیبه خواهر طاهر وقتی از برادرش می شوند که پول را از گنجه برداشته خیلی ناراحت می شود. زیرا همان روز قرعه کشی دارند و باید پول را به برنده قرعه کشی بدهند. طاهر به خواهرش می گوید مادرشان متوجه نشود تا بتواند هرچه زودتر پول را جورکند. کبوترش در حین پرواز به یک پهباد برخورد کرده و زخمی می شود. او به دنبال کبوتر راهی خیابان می شود تا به خانه حاج آقا سیدرضا می رسد. زنگ خانه را به صدا در می آورد کسی جواب نمی دهد. تا این که همسایه به او می گوید که حال مادر سید خوب نبوده و او به شهرستان رفته است. طاهر به ناچار برای یافتن کبوتر طوقی اش از روی دیوار وارد خانه سید رضا می شود. با ورود به خانه وسوسه می شود و ...

52 هرتز 1400

این فیلم قصه‌ای موازی از سه جوان است که هر یک گرفتار مشکلات و معضلات اجتماعی شده و در مواجهه با آن مسیری متفاوت را دنبال می‌کنند

روزی روزگاری برادر 1403

دکتر تدین، برادر یکی از فرماندهان جنگ است که سالهاست مفقودالاثر بوده و از آنجا که پشت سر این فرمانده حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد، دکتر نام فامیلی خود را تغییر داده است. تدین که دکترای ژنتیک دارد در آستانه مهاجرت باخبر می‌شود که انگشتری متعلق به برادرش توسط کمیته مفقودین پیدا شده و او به خاطر این که هویت خانوادگی خود را بفهمد از مهاجرت صرف نظر کرده و پیگیر انگشتر می‌شود...

کوچه درختی 1396

عمو سبیلو، عمو دلبر و گلی، سه تا عروسک هستند که روزی برحسب اتفاق به خانۀ علی وارد می‌شوند.
ماجرا از این قرار بود که روزی عمو دوستی، صاحب عتیقه‌فروشی محله، راز بزرگی را که در یک چمدان کرم‌رنگ مخفی کرده بود، به علی که تنها فرد قابل اعتماد او بود می‌سپارد. راز بزرگ او سه عروسک به نام‌های عمو سبیلو، عمو دلبر و گلی خانم هستند که می‌توانند حرف بزنند و حرکت کنند. عمو دوستی متوجه شده بود که کسی قصد رُبودن عروسک‌ها را دارد. او برای اینکه عروسک‌ها را از شرّ دزد نجات دهد مجبور می‌شود موقتاً آنجا را ترک کرده و عروسک‌ها را در جای امنی پنهان کند. علی هم قول می‌دهد در این مورد به هیچ‌کس چیزی نگوید. از طرفی دایی علی که در شهرستان زندگی می‌کند بدلیل اینکه هم درس می‌خواند و هم کار می‌کند، پدر و مادر علی یک اتاق در اختیار او قرار داده‌اند و علی نیز از این فرصت استفاده کرده و عروسک‌ها را در اتاق دایی نگهداری می‌کند. اما چطور این سه عروسک که چندان هم ساکت و بی‌سر و صدا نیستند می‌توانند صحبت کنند، خود راز دیگری است که باید ببینید...