برچسب ابراهیم صفری زاده

از یاد رفته 1403

داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند

آپاراتچی 1402

فیلم آپاراتچی دلبستگی‌های یک نقاشِ ساختمانِ عاشقِ سینما را روایت می‌کند که با اشتیاق تمام به تولید چند فیلم کوتاه موفق شده و در آرزوی ساختن نخستین فیلم سینمایی خودش است.

مرداب 1402

فیاض با مرگ فرزندش مواجه می‌شود. پسرش که پارسا نام دارد، در دریا غرق شده است و این حادثه برای وی بسیار تلخ و ناگوار می‌باشد. البته این رویدار به ظاهر شبیه غرق شدن یا خودکشی می‌آید.

قهوه ترک 1402

ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا می‌شود. او که پرستار است، کارش را از دست می‌دهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری می‌کند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه می‌کارد که برای رسیدن به آن هر خطری می‌کند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه می‌رود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمی‌گردد.

گیسوم 1399

این فیلم درباره زن جوانی است که پس از مرگ مادرش متوجه می‌شود، پدرش زنده است. او به دلیل کنجکاوی مجبور می‌شود، از فرانسه به ایران بیاید تا پس از ۳۰ سال او را پیدا کند. او به همراه همسرش و گروهی از دوستان قدیمی برای یافتن پدرش به شمال ایران سفر می‌کند. اما به تدریج، در طول این سفر، همسر این زن جوان و دوستانش می‌فهمند که او رازهای نگفته بسیاری دارد.

تفریق 1399

موضوع فیلم تفریق در مورد زن و شوهر جوانی به نام جلال (نوید محمد زاده) و فرزانه (ترانه علیدوستی) است و روزی فرزانه همسرش را اتفاقی در اتوبوس می بیند و وقتی او را تعقیب می کند رد پای یک زن را در زندگی خود پیدا می کند. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است و جلال مرتکب اشتباهی نشده است… .

برادران لیلا 1400

لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد است که در خانواده‌ای درگیر با بحران اقتصادی زندگی می‌کند. او در دفتر اداری یک پاساژ کار می‌کند و تنها درآمد ثابت خانواده را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمی‌دهند. اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که اخیراً نشانه‌های آلزایمر را بروز می‌دهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس صاحب کارخانه تعدیل نیرو شده‌است. پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ لیلا به عنوان خدمه‌ای که عوارض توالت را دریافت می‌کند مشغول است. پنجمین فرزند او به تازگی متولد شده‌زیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بوده‌است. فرهاد (محمد علی‌محمدی) نیز شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است. منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغل‌کاری است که برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری می‌کند که پول پیش‌خرید ماشین را بالا بکشند. اسماعیل چندین سکه طلا پس‌انداز کرده و لیلا پیشنهاد می‌دهد با پول سکه‌ها، واحدی تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند. این بوتیک قرار است در محل فعلی توالت‌های پاساژ باشد. از طرف دیگر بزرگ فامیل فوت می‌کند. اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا بزرگ فامیل می‌تواند بخشی از کادوهای عروسی‌های فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکه‌هایش را به عنوان کادو عروسی می‌دهد …