پرده خانه (نمایش) 1397
بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینهها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند میآید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت میکند. زخمهای کهنه سرباز میکنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت میکنند. درگیری ابعاد بزرگتری مییابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز میکند.
داستان این فیلم در مورد نحوه و چگونگی دستگیری عبدالمالک ریگی توسط وزارت اطلاعات ایران میباشد.
سریال «بعد از آزادی» روایتگر زندگی جوانی است به نام عارف که در یک کارگاه شراکت دارد اما دچار مشکلاتی می شود و ناچار است برای اثبات خود تلاش کند.
مجموعه تلویزیونی دولت مخفی روایتی داستانی دارد و فیلمنامه آن بر اساس خاطرات مستند برخی ازآزادهها نگاشته شدهاست. بعضی شخصیتهای این مجموعه تلویزیونی حقیقی هستند و از آنها میتوان به سید آزادگان سید علی اکبر ابوترابی اشاره کرد.پژمان بازغی (سعید) از بازیگرهای اصلی این مجموعه است، او که از جوانان جنوب کشور است با شروع جنگ، پدر خود را از دست میدهد. در واقع پدر او مفقود میشود و سعید برای نجات جان بقیه اعضای خانواده، آنها را به شمال کشور میآورد. اما خودش در این منطقه نمیماند و بین جبهه و شمال در رفت و آمد است تا این که در یکی از عملیاتها به اسارت درمیآید و بعد از اسارت اوست که ادامه داستان مجموعه تلویزیونی در اردوگاههای عراقی روایت میشود. لاله اسکندری نیز در این مجموعه تلویزیونی نقش شخصیتی به نام پروانه را بازی میکند. سعید به پروانه علاقهمند است، اما هر بار که این دو نفر تصمیم به ازدواج میگیرند، اتفاقی باعث میشود تا این ازدواج صورت نگیرد.
داستان این سریال دربارهٔ برادر بزرگتر یک خانواده است که همه او را داداشی صدا میکنند.با فوت پدر خانواده، مسئولیت داداشی دوچندان میشود و با ازدواج کوچکترین برادر و فرزند خوانواده داداشی تصمیم میگیرد به وصیت پدرش اموال را بین خواهر ها و برادر ها و مادرش تقسیم کند که در این میان اتفاقاتی می افتد و...
آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدمها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانیاش که خودش ساخته میگذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شدهاست. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتابهای مورد علاقهاش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقهمند میشود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آنجا به عنوان گرافیست کار میکند، معرفی میکند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا میشود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام میشود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.
داستان فیلم چیزی شبیه معجزه داستانی درام، اجتماعی و خانوادگی دارد. داستان درباره سه خانواده است که همه در یک مجتمع مسکونی زندگی می کنند. اما این سه خانواده با همدیگر هیچ ارتباطی ندارند و هیچ خبری از هم ندارند و از حال همدیگر غافلند. مصطفی که نقش او را احمد نجفی ایفا می کند. او از بیماری سرطان رنج می برد. به دنبال چرایی این اتفاق است. مهتاب هم یکی دیگر از اعضای این ساختمان است و نقش او را مهسا کرامتی ایفا می کند. او حامله است. اما دکتر به او گفته است که وضعیت او و جنینش در خطر است. یکی دیگر از ساکنین این مجتمع ساختمانی امین است که نقش او را شهرام پوراسد ایفا می کند. این سه خانواده ناخواسته به همدیگر مربوط می شوند. و زندگی هر کدام از آنها باعث تغییراتی در زندگی بقیه می شود…..