سه جلد 1400
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
یک مترجم جوان در شغلش مسیرهای تازهای را کشف میکند. رفتن در این مسیرهای پر پیچ و خم باعث میشود تا او به رازی خانوادگی پی ببرد که بر زندگی و آینده خود و خانوادهاش سایه میاندازد. سایهای که میتواند آرامش یک شهر را تهدید کند.
ترانه و ارسلان زوج اصلی داستان، بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترکشان، با وجود تفاوت فرهنگی و برخی مشکلات اما عاشقانه و آرام در کنار هم زندگی می کنند و با گفتگو با یکدیگر مشکلات پیش آمده برای آنها شیرین و خاطره انگیز میشود.
روند داستان در هر قسمت با ورود به یکی از خانوادهها آغاز و در نهایت با مرور خاطرات، خندیدن و گذشتن از آنها در بالکن خانه (که به آن آشیانه می گویند) و محل امنی برای گفتگوی آنهاست به اتمام میرسد.
«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر میگذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا میشود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی دچار چالش بوده اما رفته رفته با یکدیگر رفیق میشوند. هر سه دوست با هم پیمان میبندند که با سخت کوشی و تحصیل، نخبه شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه شده و برایشان مشکلات عدیده امنیتی پیش میآورد. مشکلاتی که موجب میشود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شود. در ادامه ماجرا خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را میگیرد. آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام میکنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشان در چند جبهه میجنگند. جنگ با رقبای دانشگاه، درگیری با بازار کار و تبعیضها، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع، مرافعه با رئیس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی، تلاش برای برطرف کردن سوءظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای متعددی مواجه شود. بهخصوص در میانه نبرد هر سه دوست درگیر مسائل عاطفی هستند یا میشوند که راه را برای رسیدن به پورتلند دشوارتر میکند… در پایان داستان، جواد از رفتن به پورتلند و ازدواج با مژگان منصرف میشود و تصمیم میگیرد با مرضیه، همکار و هم دانشگاهی اش، دختر دکتر توفیقی ازدواج کند.
سیاوش ساقی (میلاد کیمرام)، کشتیگیر و قهرمان جهان است و نامزدش مرجان، نیاز به عمل پیوند کبد دارد. سیاوش به دلیل ناتوانی مالی در پرداخت هزینههای عمل پیش نصرت (رضا کیانیان) که یکی از میلیاردرها محسوب میشود میرود اما نصرت در ازای دادن پول از سیاوش میخواهد تا با مارال(ترلان پروانه)، دخترش عقد کند.