نبات 1396
سعید، مرد چهل و چهار سالهای که همسرش را سالها پیش در یک سانحه از دست داده، با دختر دوازده سالهاش نبات زندگی آرام و شیرینی را در تهران سپری میکند. با ورود ناگهانی زنی به زندگی نبات، سرنوشت همهٔ آنها دستخوش تغییراتی میشود….
سعید، مرد چهل و چهار سالهای که همسرش را سالها پیش در یک سانحه از دست داده، با دختر دوازده سالهاش نبات زندگی آرام و شیرینی را در تهران سپری میکند. با ورود ناگهانی زنی به زندگی نبات، سرنوشت همهٔ آنها دستخوش تغییراتی میشود….
داستان فیلم درباره دو زندانی به نام عماد گربه (با بازی سینا مهراد یا همان سینا سهیلی، پسر سعید سهیلی و برادر ساعد سهیلی) و رضا کیشمیش (با بازی هادی حجازی فر) است که بنا به دلایلی از زندان قرار میکنند. هر یک از این دو نفر دلایل شخصی خود را برای فرار از زندان دارند اما با پیشروی در داستان فیلم، تماشاگر متوجه میشود که سررشته فرار این دو تن به یک آقازاده برمیگردد. رضا کیشمیش قرار است ماموریتی برای آقازاده (همان ژن خوب داستان) انجام دهد و عماد گربه هم در این ماموریت، یک نقش اساسی ایفا میکند که خودش از آن آگاه نیست؛ عماد فقط میخواهد پیش ماهی (نامزدش با بازی نازنین بیاتی) برود و با او از تهران فرار کنند.
ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بیکاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها میپردازند.
داستان آشفتگی، روایت دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد، هر دو با بازی بهرام رادان است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
فیلم سازهای ناکوک درباره دو خواهر به نام هدیه (غزال شاکری) و هلیاست (هنگامه قاضیانی) که فقط همدیگر را دارند. هدیه از یک بیماری خاصِ افسردگی رنج و گاهی هم لذت میبرد و هلیا که یک روانپزشک است، تمام لحظاتی را که سر کار حضور ندارد، برای مراقبت از هدیه سپری میکند.
در این میان ازدواج هدیه با پارسا (حامد کمیلی)، تغییراتی در زندگیِ این دو خواهر ایجاد میکند. در ادامه نیز این ایده دو خطی با یک کشمکش بسط پیدا میکند؛ دقیقا زمانی که پارسا به هدیه اصرار میکند تا برای مقابله با توهماتش به خانه پدریش که جایی قدیمی است برود و از آن سو هلیا که خاطره بدی از آن خانه دارد، سعی میکند مانع از ماندنِ هدیه در آنجا شود.
صدای منو می شنوید قصه خانواده و در راس آن پدر شهید مفقودالاثری که پس از سی سال انتظار حال دو تکه استخوان و یک کلید را به او تقدیم میکنند تا شاید این چند تکه ی پیدا شده نشان از بازگشت پسرش باشد. پدر شهید با بازی پرویز پورحسینی برای شناسایی پسرش بر سر تابوت میرود. پدری بر سر تابوت خالی، دو تکه استخوان و یک کلید، چطور میتواند پسرش را تشخیص دهد! او یک جمله بر زبان میآورد و آن اینکه یحیی همیشه کلید خانه را همراه خود داشته است. کلید را بر میدارد و سراغ خانه قدیمی میرود که روزی در آن سکونت داشتهاند، اگر کلید، در آن خانه را باز میکرد، یعنی پسرش از سفری طولانی بازگشته است.
فيلم در بارهي دختر جواني به نام ماري است كه پس از چند ماه از زندان آزاد ميشود و در صدد يافتن نامزد خود بر ميآيد. او براي يافتن نامزدش و خروج از بحراني كه در زندگي گرفتا رآن شده دست به دامان ياشار دوست سهيل ميشود؛ اما طولي نميكشد كه در مييابد كه سهيل در شرف ازدواج با دختر ديگري است.
رضا (رضا عطاران) و دوستش منصور (جواد عزتي) که به کيفقاپي مشغول هستند از طريق مادرش متوجه ميشود که دختر (سارا بهرامي) فردي پولدار نذر کردهاست که با يک جانباز ازدواج کند به همين دليل رضا که در تصادف پاي خود را ازدست داده تصميم ميگيرد خود را به دختر نزديک کند تا بتواند با وي ازدواج کند رضا وارد آسايشگاه جانبازان ميشود که دختر مدير آنجاست رضا با گفتن دروغهاي مختلف سعي ميکند که دختر به او علاقهمند شود رضا با کمک منصور دختر را به خودش علاقهمند ميکند از طرف ديگري رضا ادعا ميکند که در جنگ تحميلي فرمانده يکي از گروه عراقي را کشته براي خودش دردسر بزرگي ايجاد ميکند و…