«سیویک اردیبهشت»
مگر میشود چشم پوشید؟ مگر میتوان ندید؟ مگر میتوان با انبوهی از بغض جا خوشکردهدرگلو، آب دهان بلعید؟ میگویی: «سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی». میگویم: «بله، سر حضرت آقا سلامت.»
مگر میشود چشم پوشید؟ مگر میتوان ندید؟ مگر میتوان با انبوهی از بغض جا خوشکردهدرگلو، آب دهان بلعید؟ میگویی: «سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی». میگویم: «بله، سر حضرت آقا سلامت.»
کاش یک جایی پیدا میکردم که سر صبحی روضه بخوانند. از اول صبح تا به حال دارم فکر میکنم امروز چکار کنم؟
یکی از فنون جنگ آن است که بهجای کشتنِ یکایکِ سپاهیانِ دشمن، پهلوانی را بکشند که پشتوپناه همه اهل سپاه است و همه به حضور و توان او دلخوشاند؛ پهلوانی که نگهدارنده نظامِ لشکر است و دیگران به بودنِ او دلهایشان قُرص است و قدمهایشان استوار.
اگر آثار دورکیم را بازخوانی کنیم، یکی از متداولترین مفاهیمی که او بهکرات بیان کرده، «وجدان جمعی» یا «collective conscience» است؛ مفهومی که اشاره به روحی جمعی در میان مردم دارد؛ بهطورمثال، ملیگرایی احساسی است که بهطور طبیعی همه مردم یک جامعه آن را مثبت میشمارند و درون خود احساس میکنند.
تکههای نبات و شکلات را در پاکتهای پلاستیکی بستهبندی میکنم و زیر لب امام رضا علیهالسلام را صدا میزنم. نیت کردهام فردا بستهها را به گلزار شهدا ببرم و بین مردم پخش کنم. تلفن زنگ میخورد: الو کجایی؟ تلویزیون را روشن کن شبکه خبر.
ساعت پنج عصر سیام اردیبهشت. مادر زنگ میزند. گوشی تلفن را برمیدارم و طبق معمول سلام و احوالپرسی پرنشاطی تحویل مادر میدهم. مادر اما ناراحت است.
ربوبیَّت، یکی از صفات ذاتی پروردگار عالَم است؛ «رب» یعنی قادرِ متعالی که بهصرف خلقت بسنده نمیکند؛ بلکه دل درگرو تربیت مخلوق میسپارد و او را مرحلهبهمرحله و گامبهگام تا سرحد کمال و مرز شکوفاشدن پیش میبرد؛ چنانکه درباره موسیِ کلیمالله در آیه ۴۱ سوره طه میفرماید: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی»؛ «تورا برای خویش، پروردم.»
پتو را میکشم روی سرم و میگذارم اشکها راحت قُل بخورند توی کاسه چشمانم. مثل تمام آن شبهای ۱۴ خرداد که بابا یک مینیبوس کرایه میکرد و میرفت تهران.