برچسب آوین فرخی

هزار و یک شب 1404

این سریال اقتباسی از داستان اصلی «هزار و یک شب»، مجموعه‌ای از داستان‌های عامیانه خاورمیانه است. داستان در سه زمان و مکان مختلف روایت می‌شود: تهران امروزی، استانبول مدرن و دنیایی عرفانی و باستانی به نام «دنیای دیگر»، قلمرویی موازی که عمیقاً با زمان حال در هم تنیده شده است. این دنیاها به شیوه‌های غیرمنتظره و مرموزی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. داستان در تهران آغاز می‌شود، جایی که رشته‌ای از ناپدید شدن‌ها شهر را تکان داده است - هر مورد مربوط به زنان است.

حیثیت گمشده 1402

داستان با تلف شدن بچه ای با آرام بخش به دست هاجر آغاز می شود. هاجر و امیر چند سالی بچه دار نمی شوند به دردسر بزرگی می افتند و بیرون آمدن از آن برایشان سنگین تمام می شود.

وارش ( بهترین سال‌های زندگی ما) 1397

یارمحمد سیستانی با بازی علیرضا کمالی برای گریختن از گرسنگی و خشکسالی به همراه همسر باردارش به شمال ایران می‌رود پیش همشهری و دوست قدیمیش میرولی(هدایت هاشمی )می رود،تا حرفه ماهیگیری را پیشه کند. او که نمی‌داند ماهیگیری آن منطقه در سلطه گردنکشی به نام تراب (با بازی بهنام تشکر) است، به دریا می‌زند و در برابر تراب می‌ایستد. در پی زلزله زن یار محمد که تازه وزن حمل کرده می‌میرد، وارش (الهام طهموری) بیوه جوان که او نیز تازه زایمان کرده است و سال‌ها تراب در خیال ازدواج با او بوده است. یار محمد و وارش که حالا هر دو نوزادهای بدون پدرومادر دارند با اصرار میرولی و همسرش باهم ازدواج می کنند.تراب که ناراحت شده است نقشه‌ای می‌چیند تا یارمحمد را از سر راه بردارد، اما اتفاقی که هیچ‌کس انتظارش را نمی‌کشد، از راه رسیده و سرنوشت آدم‌ها را به هم پیوند می‌زند.پس از مدتی وارش که متوجه شده که تراب قاتل یارمحمد بوده تصمیم به قتل او می گیرد...

حالا فرزندان وارش و یارمحمد که مانند دو برادر از کودکی باهم بزرگ شده اند داستان را جلو میبرند داستان روایت دهه ۵۰و۶۰ است از قبل از انقلاب تا جنگ تحمیلی و... ،یوسف(علیرضا جلالی تبار)و شیوا(حدیثه تهرانی) عاشق یکدیگرند شیوادختر نادر خوش فکر(داریوش کاردان)یکی از متمولین که در روستا آنها دارای کارخانه و زمین و ‌... است. از سوی ‌ديگر پسر تراب(رامین راستاد) هم عاشق اوست.جاوید (امیررضا دلاوری)پسر وارش و شکوفه دختر تراب که از نوجوانی دل در گرو عشق یکدیگر دارند و...

بچه مهندس 3 1399

«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر می‌گذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا می‌شود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی دچار چالش بوده اما رفته رفته با یکدیگر رفیق می‌شوند. هر سه دوست با هم پیمان می‌بندند که با سخت کوشی و تحصیل، نخبه شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه شده و برایشان مشکلات عدیده امنیتی پیش می‌آورد. مشکلاتی که موجب می‌شود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شود. در ادامه ماجرا خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را می‌گیرد. آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام می‌کنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشان در چند جبهه می‌جنگند. جنگ با رقبای دانشگاه، درگیری با بازار کار و تبعیض‌ها، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع، مرافعه با رئیس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی، تلاش برای برطرف کردن سوءظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای متعددی مواجه شود. به‌خصوص در میانه نبرد هر سه دوست درگیر مسائل عاطفی هستند یا می‌شوند که راه را برای رسیدن به پورتلند دشوارتر می‌کند… در پایان داستان، جواد از رفتن به پورتلند و ازدواج با مژگان منصرف می‌شود و تصمیم می‌گیرد با مرضیه، همکار و هم دانشگاهی اش، دختر دکتر توفیقی ازدواج کند.