آسپرین 1394
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
آقاي ابطحي پيرمرد نظامي بازنشستهاي است که به درخواست دخترش نوشين که در شرايط اضطرار قرار گرفته اداره مهدکودکش را براي يک روز قبول ميکند. بچههاي مهد که تصور ميکنند جايگزين مربي دوستداشتنيشان شده، او را در مخمصههايي مياندازند که...