خاطره ی آن شب بارانی 1389
این فیلم داستان زندگی زن جوانی را روایت می کند که پس از 20 سال در یک شب بارانی با معلم خود مواجه میشود. همین دیدار باعث می شود تا او به کشف زندگی و مشکلات معلم خود برسد... .
این فیلم داستان زندگی زن جوانی را روایت می کند که پس از 20 سال در یک شب بارانی با معلم خود مواجه میشود. همین دیدار باعث می شود تا او به کشف زندگی و مشکلات معلم خود برسد... .
داستان دختری را روایت میکند که برادرش به علت بدهی دو روز مانده به عید دستگیر میشود و او برای آزاد کردن برادر، تصمیم به فروش ماشین کهنه خود میگیرد. از طرفی شخصی ادعا میکند که این ماشین متعلق به پدر نامزدش است که مدتی پیش به سرقت رفته است و ...
بابک پرچمدار جوان بیکار، دست و پا چلفتی و خیال بافی است که دائما برای دیگران به ویژه همسرش دردسر ساز شده و همه تلاشش برای ثبت اختراع دزدگیر الکترونیکی بی نتیجه مانده است. مشکلات مالی او هر سال علتی است که صاحب خانه ها را از تمدید قرارداد اجاره برحذر می کند و بابک به ناچار اینبارهم باید محل زندگی اش را تغییر دهد. منزل جدید اجاره ای او و همسرش ثریا، خانه ای است که صاحبش مدتی است مفقود شده و خیال آنها از پرداخت اجاره، حداقل برای مدتی راحت است. بابک که از مشکل راه رفتن در خواب رنج می برد شبی شاهد سربه نیست شدن مردی به دست همسایه روبرویی می شود اما به هر کسی مراجعه می کند صحبتهایش به حساب خیالبافی گذاشته می شود تا اینکه خود او هم به دام همسایه جنایتکار افتاده و راز مفقود شدن صاحبخانه بر او برملا می شود. بابک فرصت دارد تا پیش از هرگونه اقدام محسن، همسایه، جان خود و همسایه های گیرافتاده را نجات دهد.
داستان سریال پوست شیر درباره مردی به نام نعیم است؛ مردی که 15 سال را در حبس گذرانده و بعد از آزادی به دنبال آن است تا بتواند در کنار دخترش ساحل زندگی کند. همسر نعیم طلاق گرفته و سالها است که با مردی دیگر زندگی مشترک دارد و ساحل نیز همان مرد را پدر خطاب می کند. اما بعد از آزادی نعیم رابطه اش با او شکل می گیرد؛ رابطه ای متزلزل که دیگران نمی خواهند چندان استوار باقی بماند….
ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بیپول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار دادهاست، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او بهطور اتفاقی آشنا شده همکاری میکند و پولی را برای سفر به مالزی به او میدهد؛ اما آقای بیات کلاهبردار از آب درمیآید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی میدهد و آنها نمیتوانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی میبرد و در آن جا کار میکنند.
«نگین» دختر جوانی که مشکل مالی دارد. او تصمیم میگیرد به هر طریقی شده پول به دست بیاورد! در یک شرطبندی بین او و دو دوست خلافکارش (مهناز و محبوبه) شکل میگیرد او چادر بهسر کرده و به داخل یک خیریه میرود تا بتواند از آنها پول به دست بیاورد....
مرد ۴۰ سالهای به اسم عطا (امیر جعفری) که حاشیهنشین شهر تهران است، راننده و پادوی حاجی «کارخانه» است. عاشق منیژه (پانته آ بهرام) دختر حاجی میشود و به خاطر او و با نقشه او از جواهر فروشی سرقت میکند. و به زندان میرود. اما منیژه که فقط به خاطر انتقام گرفتن از پدرش که بعد از مرگ مادرش یک زن دیگه به اسم مهری (پوراندخت مهیمن) گرفته بود با عطا همکاری میکرد. چون پدرش بعد از سرقت سکته کرده بود، پشیمان شد و با مردی به اسم عادل (آرش مجیدی) ازدواج کرد و از محله شان رفت. عطا که در زندان با مردی به نام عیوضی (آتیلا پسیانی)، راننده کامیون، آشنا شده و نجاری یادگرفته توسط او متوجه ازدواج منیژه میشود و انگشتانش زیر دستگاه از بین میرود و از زندان بیرون میآید تا از منیژه انتقام بگیرد. منیژه برادر ناتنی به اسم منصور (کامران تفتی) دارد که کاشف راز بزرگ سرقت از جواهر فروشی و برلیانهای ۶۰۰ میلیونی است. وقتی عطا مزاحم خواهرش میشود، او بچههای خواهر عطا، ملیحه (شیوا ابراهیمی)، را میدزدد تا عطا را سر بدواند…
این فیلم به داستان دختران نازپرورده ای میپردازد که بعد از فوت مادرشان، همراه دایه خود در تهران زندگی می کنند. پدر این دختران که یک کارخانه دار است، برای تغییر فرهنگ آن ها، دختران را وادار میکند تا پا به پای سایر کارگران کارخانه کار کنند اما در این میان اتفاقات غیرقابل پیش بینی رخ می دهد.