برچسب آزیتا حاجیان

آدم برفی 1373

عباس خاكپور بعد از چند حركت شكست خورده براي گرفتن ويزاي آمريكا، به پيشنهاد يك دلال ايراني تغيير چهره داده و به ظاهر يك زن درمي آيد. با اين ترفند او مي تواند ويزاي مهاجرت به آمريكا را بگيرد. اما در اين بين با زني ايراني (دنيا) آشنا مي شود كه توسط شوهر سابقش به تركيه كشانده شده و آواره و سرگردان به حال خود رها شده است. خاكپور كه رفته رفته به زن دل بسته، فكر سفر به آمريكا را از سر بيرون مي كند و تصميم مي گيرد به ظاهر قبلي خود بازگشته با دنيا ازدواج كند و به ايران باز گردد.

خواب زمستانی 1386

سه خواهر از سه نسل مختلف، در شرایط سخت مالی با هم زندگی می کنند و در تلاشند تا راه آینده ی خود را انتخاب نمایند... «فریده» که بعد از مرگ پدر، عهده دار سرپرستی خواهران کوچکتر خود «فرزانه» و «فرشته» است بر اثر حادثه ای، عاقبتش به صندلی چرخدار کشیده می شود و ناچار کارش - تدریس - را رها کرده و خانه نشین می شود... «فرزانه» که در کارخانه ای مشغول شده، مورد علاقه و خواستگاری «مصفا» مدیر کارخانه قرار می گیرد، اما او خواستگار دیگری نیز در کارخانه دارد، «بهرام » طراح کاشی ها... «فرشته» که به رشته ی تحصیلی اش در دانشگاه (حسابداری) بی علاقه است، در جستجوی شغلی برای خود است. «حامد» شاگرد نجار محله، علاقمند اوست و سعی دارد فرشته را در کارهایش یاری دهد... دائی «مصفا» که در پی کار خواهرزاده اش است بعد از آشنایی با «فریده»، علاقمندش شده و او را به ادامه ی فعالیت گذشته اش - تدریس - ترغیب می کند... «فرشته» در جستوجوی شغل، به آموزشگاه بازیگری می رود و چون در این رشته مستعد است، به زودی به برابر دوربین می رسد و از این پی سعی می کند که از «حامد» دور شود... مصفا وقتی پاسخی از «فرزانه» نمی شنود، از تصمیم اش منصرف می شود، امّا «بهرام» مجدانه خواستگار و خواهان «فرزانه» است... «فریده» مجدداً کار گذشته اش، تدریس را از سر می گیرد...

راه افتخار 1373

ماجراي اين فيلم بر اساس يك رويداد واقعي است. قلب تپنده سه پالايشگاه بزرگ نفتي كشورمان 32 بار توسط جنگنده هاي دشمن بمباران مي‌شود، اما هرگز از كار باز نمي‌ايستد، دو مهندس ايراني با اجراي يك پروژه سري دست به كاري مي‌زنند كه هيچكس از وجود اين سه پالايشگاه با خبر نمي‌شود و تا پايان جنگ تحميلي اين راز جزو اسرار باقي مي ماند.

سفر جادویی 1369

دكتر رضا كمالي با آزار و تنبيه فرزندش، سينا، مي خواهد از او دانش آموز ممتازي بسازد. روزي سينا از ترس پدر به درون ماشين لباسشويي مرموز خانه پناه مي برد. كسي توضيح كمالي را كه چه بر سر فرزندش آمده باور نمي كند و او را در بيمارستان بستري مي كنند، اما او مي گريزد و در موقع فرار به درون ماشين لباسشويي بيمارستان مي افتد. در آنجا دادگاهي برپا مي شود كه اعضا و ناظران آن همكلاسي هاي دوره ي كودكي او هستند. آنها دكتر كمالي را به اين جرم كه فرزندش را تنبيه مي كرده به دوره ي نوجواني بازمي گردانند و شرط بازگشت او را به زمان حال آوردن معدل بيست و خوردن بيست و پنج پس گردني تعيين مي كنند. كمالي كوچك كه از حوادث آينده مطلع است با فداركاري جان عده اي از جمله همسر آينده اش را نجات مي دهد و به دليل انسانيت، قبل از موعد مقرر، به زندگي در كنار همسر و فرزندش بازگردانده مي شود.

هنرپیشه 1371

«اكبر عبدي» بازيگر سينما تصميم مي گيرد صرفاً در فيلم هاي هنري بازي كند، اما هميشه به خاطر پاره اي از مشكلات، به خصوص به خاطر مشكلات مالي مجبور به بازي در فيلم هاي تجاري مي شود. اين بار تصميم قطعي گرفته است، اما پي مي برد كه همسرش عزمش را جزم كرده كه فرزندي داشته باشد، اما او نازا است. زندگي آنها دچار مشكل مي شود. سرانجام «سيمين» (همسرش) تصميم خود را مي گيرد و دختري كولي را به عقد اكبر در مي آورد تا صاحب فرزندي شوند. حضور دختر كولي زندگي آنها را آشفته مي كند. توجه فراوان اكبر به دختر كولي، سيمين را به جنون و تيمارستان مي كشاند. اما دختر كولي نمي تواند فرزندي براي اكبر به دنيا بياورد. لذا اكبر به سراغ سيمين رفته و نوزادي از پرورشگاه به فرزندي مي پذيرند.