برچسب آرمین توپچی

در کنار پروانه ها 1400

داستان سریال «در کنار پروانه‌ها» از آن‌جا شروع می‌ شود که مشکلاتی پی در پی، «رهی» را که از بیماری حاد قلبی در رنج است، به جوانی ناامید تبدیل کرده است. او برای نجات تنها دلخوشی‌ زندگیش که خواهرش است، طعمه نقشه‌ ای می‌ شود که…

ترور خاموش 1398

موضوع این سریال امنیت نرم است و بر مبنای واقعیت و یکی از پرونده‌های حساس در چند سال اخیر نوشته شده‌است؛ پرونده‌ای که تا اکنون رسانه‌ای هم نشده و مردم در قالبی دراماتیک برای اولین بار از آن مطلع می‌شوند. از دیگر سرفصل های «ترور خاموش» که با هدف کاهش آسیب‌های اجتماعی تولید شده، معضلات و ناهنجاری‌هایی است که از جمله آن می‌توان به طلاق، مواد مخدر و حاشیه نشینی اشاره کرد.

دراکولا 1400

ژاله کبیری همسر جدید کامران کامروا که ۳ سال است با او ازدواج کرده برای او جشن تولد گرفته و همهٔ آشنایان و دوستان را دعوت کرده تا ثروت خود را برای دیگران به نمایش بگذارد. کامران کامروا هم مؤسسهٔ خیریهٔ جدیدی برای کودکان کار راه‌اندازی کرده و مانند گذشته به پولشویی مشغول است و مهیار مهرافزون را به استخدام خود درآورده‌است. مهمانی باشکوهی برپاست و ما با دوستان و خانوادهٔ جدید کامروا آشنا می‌شویم.

فراری 1394

این فیلم دربارهٔ دختری است با بازی ترلان پروانه که از شهرستان به تهران می‌آید و تلاش می‌کند تا با خودروی «فِراری» چندین میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد . او چون جایی را ندارد شب‌ها را در بیمارستان‌ها و مکان‌های عمومی میگذراند. در این حین بامردی مسافرکش با بازی محسن تنابنده، آشنا می‌شود. راننده پس از شنیدن داستان دختر قصد کمک و نصیحت دختر را دارد و در این میان حوادثی نیز اتفاق می افتد.

خواب و بیدار 1380

توران که به ناتاشا شهرت دارد و یک خلاف‌کار حرفه‌ای می‌باشد، پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد. او با عبدالله پلنگ که یک خلاف کار سابقه‌دار بوده و سالهاست کار خلاف را کنار گذاشته‌است، شروع به سرقت مسلحانه می‌کنند. پس از مدتی پسر عبدالله دستگیر شده و در یک سرقت مسلحانه، داماد او توسط پلیس زخمی می‌شود و ناتاشا نیز عبدالله را به کشتن داماد زخمی‌اش وادار می‌کند. پس از قتل وی توسط عبدالله، خود او نیز در چاه خانه پدرخوانده ناتاشا به طرز فجیعی کشته می‌شود. پس از قتل عبدالله پلنگ توسط ناتاشا، خود او نیز تحت تعقیب قرار می‌گیرد. اصغر که خیلی ترسیده است و ناتاشا او را تهدید کرده، با همسرش می رود تا خودکشی کنند ولی پسر بچه و دختر جوانی مانع این کار می شوند. اصغر تصمیم می‌گیرد بچه را همراه با خودش بکشد ولی کبری مانع او می‌شود. عیسی و کبری با صحنه‌ای هراس‌انگیز روبرو می‌شوند و به خانه می‌روند و تصمیم می‌گیرند به پلیس خبر دهند. پلیس‌ها در حین جست‌وجو عیسی را پیدا می‌کنند و به قضیه شک می‌کنند ولی عیسی از ترسش دروغ می‌گوید. اصغر که نتوانست خودکشی کند چاره‌ای ندارند جز اینکه پسر را بکشد. به سراغ او می‌رود ولی باز هم کبری جان او را نجات می دهد. اصغر چندی بعد به هوش می‌آید و فرار می‌کند. عیسی پیش مادرش می‌رود و قضیه را به مادرش می‌گوید. آن‌ها پیش پلیس می‌روند و همه چیز را می‌گویند. پلیس اصغر را پیدا می‌کند ولی او همه چیز را انکار می‌کند. پلیس‌ها فردا برای گشتن خانه اصغر می‌روند و چیزی پیدا نمی‌کنند. ناتاشا مشکوک می‌شود و به کمک اصغر فرار می‌کند ولی تحت تعقیب قرار می‌گیرد. وی در حین فرار مجبور می‌شود پلیس‌ها را مجروح کند. معامله در حال انجام است که پلیس‌ها از راه می رسند و همه را دستگیر می‌کنند ولی ناتاشا فرار می‌کند. ناتاشا به سراغ سودابه می‌رود و او را گروگان می‌گیرد. او می‌خواهد فرار کند ولی سودابه او را از هلیکوپتر بیرون می‌اندازد و او توسط پلیس‌ها کشته می شود ولی قبل از کشته شدن اصغر را نیز می‌کشد.