زمین انسانها 1387
داستان این سریال در یک بیمارستان می گذرد.در این بیمارستان چند پزشک در حال گذراندن دوره هستند تا تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب بگیرند.
داستان این سریال در یک بیمارستان می گذرد.در این بیمارستان چند پزشک در حال گذراندن دوره هستند تا تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب بگیرند.
در فصل دوم این سریال آتشنشانان پس از گذراندن دوره آموزشی در پایگاههای آتشنشانی مستقر میشوند تا وارد عملیات واقعی شوند.عملیاتهایی که برای هرکدام از این آتشنشانان جوان حوادث و مسائلی در پی دارد...
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
محسن نوجواني است كه در كنار بچه هاي خياباني هم سن و سال خود در ميان خيابان هاي شلوغ شهر گل فروشي مي كند. او آرزوي داشتن يك وجب آسمان را در سر دارد. خواسته او محقق مي شود؛ در ابتدا هيچكس تحقق چنين آرزويي را باور نمي كند اما با ديدن آن، ماجراهاي گوناگوني آغاز مي شود...
یك زن جوان با دو فرزندخردسالش، دو مرد با خصوصياتي متفاوت اما خواسته اي مشابه، يك مأمور پليس و خلاصه يك پيرزن پرحرف و سمج و... در جزيره كيش ماجراهايي را مي آفرينند كه...
روايتگر داستان كودك 8 ساله اي است كه به سبب بيماري خاص اش از سوي مدرسه و همشاگردي ها تحت فشار قرار مي گيرد، اما ليلا مادر مانا، با كمك دكتر فلاحي درصدد رفع مشكلاتند.
داستان این فیلم در مورد دختری است به نام ریحانه( آرمیتا مرادی )که می خواست فردا امتحان بدهد. شب در خواب می بیند که معلمشان تصادف میکند. او از خواب می پرد و روز بعد موقع امتحان معلمشان خانم همتی سر کلاس نیامد و ریحانه ناراحت پیش خانم مدیر میرود و قضیه خواب با جزئیات کامل را می گوید و آنها وقتی با خانه میترا همتی تماس میگیرند معلوم میشود که همه جریانات درست است. ولی اثری از خانم همتی پیدا نمیکنند ولی وقتی دوباره ریحانه به خواب میرود دوباره ادامه خواب را می بیند که خانم همتی تصادف نکرده ولی با پیرزنی برخورد میکند و پای پیرزن مجروح میشود و مجبور میشود که وسایل پیرزن را به همراهش تا خانهشان ببرد. پیرزن در آپارتمانی زندگی میکرد که نگهبان آن دختری داشت که ناقص بود و مدرسه خانم همتی آن را قبول نمیکرد و آن دختر را بیرون کرده بودند. دختر از آنها خیلی ناراحت بود. موقعی که خانم همتی وسایل پیرزن را تحویل داد و خواست برگردد آن پلههای سقوط میکند و به طبقه همکف می افتد و بیهوش میشود و آن دختر ناقص او را می برد و می بینند. از طرفی ریحانه با پلیس همکاری میکرد و به خواب می رفت و از ادامه ماجرا با خبر می شد. در پایان خانم همتی که دید دختر آن را بسته و بسیار از آنها ناراحت است وقتی دختر او را آزاد کرد او برگشت و به دختر درس داد.