هایلایت 1396
زن و مردی در تصادفی سهمگین در جادههای شمالی کشور، به کما رفتهاند و همسران آنها (با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی) از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمیدانند چرا این دو باهم در یک ماشین بودهاند…
زن و مردی در تصادفی سهمگین در جادههای شمالی کشور، به کما رفتهاند و همسران آنها (با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی) از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمیدانند چرا این دو باهم در یک ماشین بودهاند…
یدالله (فرهاد اصلانی) در یک تیمارستان کار میکند و به تازگی بخاطر فوت همسرش تنها شدهاست.در همین حال دلارام (نورگل یشیلچای) که در تیمارستان بستری است برای دیدن فرزندش از یدالله کمک میخواهد. یدالله یک سال است زنش را از دست داده و حالا غمگین است. او شبها در خانه بزرگ و قدیمیاش تنهاست تا این که اتفاق جدیدی برایش رخ میدهد ان زن که مرده است پیر مرد تا جلوی در میاید زنش را جن میبرد
دو جوان که سودای بازیگری و خوانندگی را در سر میپرورانند به امید رسیدن به آرزویشان از شهرستان به تهران میآیند و در ادامه داستان دچار ماجراهای بسیار جالبی میشوند…
دوستان جهانگیر (جهان)، به دعوت برادرش بهمن و برای تولد او، که احتمالاً آخرین تولدش باشد، دور هم جمع شدهاند. این موقعیت موجب میشود آنها خود و روابطشان را مرور کرده و درباره زندگی و خودشان (خصوصاً جهانگیر) فکر کنند.
این فیلم داستان زنی به نام صحرا(باران کوثری) است که در ابتدای قصه همسر خود را از دست میدهد و برای رسیدگی به اموری به محل کار همسرش میرود و در آنجا متوجه میشود که همسرش با شناسنامه شخص دیگری به نام طاهر (رضا بهبودی) که نام فامیلیش با همسر صحرا یکی بوده و برایش کار میکرده، او را به عقد خود در آورده است، و حالا چون هنوز صاحب شناسنامه زنده است، صحرا میخواهد که نام او را از شناسنامه خود پاک کند، پس دوستانه این موضوع را با طاهر مطرح میکند، اما طاهر به فکر اخاذی کردن از صحرا میافتد...
نهال و همسرش حامد عضو یک گروه علمیجوان هستند که برای اختراعشان به ایتالیا دعوت شده اند.در آخرین روزهای قبل از سفر بر اثر یک حادثه بیماری حامد اوج میگیرد و حادثه پشت حادثه سفر این گروه را با بحران مواجه میکند…
فیلم داستان پسرک بی نام و نشانی را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که از روز تولد متوجه تفاوت آشکار خود با دیگران می شود. او چپ دست است و عقایدی متفاوت از همفکرانش دارد اما..
صدای منو می شنوید قصه خانواده و در راس آن پدر شهید مفقودالاثری که پس از سی سال انتظار حال دو تکه استخوان و یک کلید را به او تقدیم میکنند تا شاید این چند تکه ی پیدا شده نشان از بازگشت پسرش باشد. پدر شهید با بازی پرویز پورحسینی برای شناسایی پسرش بر سر تابوت میرود. پدری بر سر تابوت خالی، دو تکه استخوان و یک کلید، چطور میتواند پسرش را تشخیص دهد! او یک جمله بر زبان میآورد و آن اینکه یحیی همیشه کلید خانه را همراه خود داشته است. کلید را بر میدارد و سراغ خانه قدیمی میرود که روزی در آن سکونت داشتهاند، اگر کلید، در آن خانه را باز میکرد، یعنی پسرش از سفری طولانی بازگشته است.