الم شنگه 1389
نیما و ملیحه پسرعمو و دخترعمو هستند. آنها قصد ازدواج دارند ولی در این راه مشکلاتی به وجود می آید و الم شنگه ای به پا می شود که…
نیما و ملیحه پسرعمو و دخترعمو هستند. آنها قصد ازدواج دارند ولی در این راه مشکلاتی به وجود می آید و الم شنگه ای به پا می شود که…
فیلم «دردسر طلایی» داستان زندگی فردی به نام محمود است که پسر ناتنی شخصی به نام احتشام یکی از طلافروشان معروف شهر است. او عاشق دختری می شود که پدرش رفتگر است و در این میان کیفی پر از طلا گم می شود.
داستان این سریال درباره خسرو تابش ملقب به یاتاقان است که از درد بیپولی و نداری و بدهکاری کاسه صبرش لبریز شده و دائم در حال تلاش برای درآمد بیشتر است. او که مرد سادهای است، فریب یکی از دوستانش را میخورد و حلقهای خریداری میکند که فروشنده آن معتقد است این حلقه برای صاحبش شانس و اقبال میآورد.
از طرفی شریک شخص دیگری به نام مهندس خسرو تابش که مرد پولداری است و فقط تشابه اسمی با خسرو تابش داستان دارد، سر او کلاه گذاشته و فرار میکند و مهندس بناچار از بانک وام میگیرد. کارپرداز شرکت مهندس تابش اشتباها وام را که ۷۰۰ میلیون تومان است، به حساب خسرو تابش فقیر واریز میکند و همین اشتباه باعث اتفاقات زیادی در طول داستان میشود و...
این اثر داستان جوانی به نام امیرحسین را بیان می کند که بیماری قلبی دارد و باید هرچه زودتر عمل پیوند قلب انجام دهد. او بر حسب اتفاق با زوج جوانی به نام های کامران و فریبا تصادف می کند و پزشکان تصمیم می گیرند قلب کامران را که دیگر مرگ مغزی شده است با رضایت مادرش به امیرحسین پیوند بزنند، عمل پیوند انجام می گیرد و حالا امیرحسین که خود را مدیون مادر و فریبا نامزد کامران می داند سعی می کند به آنها کمک کند و اینها باعث شکل گیری اتفاقاتی می شود.
مصطفی مردی است که معتاد میباشد و کار خود را از دست داده است. مصطفی از پسرش کسری برای جابه جا کردن مواد استفاده میکند. روزی زن مصطفی این موضوع را متوجه میشود و با شوهرش مصطفی درگیر میشود و مصطفی از پله پرت میشود و ضربه ای که به سرش میخورد جان خود را از دست میدهد.
مهران جوانی است که دلباخته مرجان مدیر و صاحب کار خود شده که با تلاش فراوان با او ازدواج می کند اما مشکلی وجود دارد و آن یک نوزاد از ازدواج قبلی مهران است که آن را از مرجان مخفی کرده و …
سروش مدیر شرکتی است که همسرش به روابط کاری او مشکوک شده و تصمیم میگیرد خودش منشی شرکت همسرش شود تا نگرانی هایش کمتر شود و….