گل سنگ 1405
این سریال دربارهٔ زندگی محبوبه و ایرج است که به همراه دو فرزندشان، پروانه و پرهام، پس از سالها تلاش و پسانداز خانهای خریداری میکنند. ورود این خانواده به خانهٔ جدید، رازهایی پنهان را آشکار میکند که زندگی آنان را دگرگون میسازد
این سریال دربارهٔ زندگی محبوبه و ایرج است که به همراه دو فرزندشان، پروانه و پرهام، پس از سالها تلاش و پسانداز خانهای خریداری میکنند. ورود این خانواده به خانهٔ جدید، رازهایی پنهان را آشکار میکند که زندگی آنان را دگرگون میسازد
داستان سریال وحشی ۲ از زندان و زندگی «داوود اشرف» پس از آزادیاش شروع میشود؛ جایی که او با واقعیتهای تلختری روبرو شده، درگیر سرقتهای مسلحانه میشود و در نبردی سخت برای بازگشت به زندگی عادی و فرار از تقدیر تاریکش، با شخصیتهای جدید و چالشهای عمیقتری دست و پنجه نرم میکند. این فصل به عمق شخصیت داوود و تلاشهایش برای دوام آوردن در دنیای بیرون و درگیری با تقدیر میپردازد.
داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند
سریال «وحشی» داستان فردی به نام داوود اشرف را روایت میکند که بهطور اتفاقی مرتکب قتل میشود و به زندان میافتد. این اتفاق، زندگی و شخصیت او را دگرگون میکند و مسیر زندگیاش را بهسوی تاریکی و خشونت میکشاند. در ادامه، داوود به یک قاتل زنجیرهای تبدیل میشود؛
فیلم خدای جنگ روایتی از یک اتفاق واقعی و مهم معاصر در حوزه پیشرفتهای موشکی ایران را به تصویر کشیده است. خدای جنگ عنوانی است که آمریکاییها به موشکی که ایران در زمان جنگ تحمیلی با اتکا بر توان داخلی تولید کرد، دادند.
همه تلاش میکنند تا دختر گمشده روستا را پیدا کنند و در این بین، رازهایی برملا میشود…
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…