آسپرین 1394
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
«نیلا زنده است» داستان زنی به نام فروغ، سرپرستار بخش آی.سی.یو را روایت میکند که پسرش سامان دچار نارسایی قلبی شده و در لیست پیوند قراردارد. روزی دختری به نام نیلا را که دچار مرگ مغزی شده به بخش میآورند و فروغ تلاش می کند تا از مادربزرگ نیلا رضایت بگیرد و بتواند با قلب نیلا، پسر خود را از مرگ حتمی نجات دهد.مادربزرگ نیلا زمانی رضایت میدهد که فروغ علائم بازگشت حیات را در نیلا میبیند،اما آن را کتمان میکند.عمل پیوند با موفقیت انجام میشود و حال سامان رو به بهبود میرود،اما فروغ دچار آشفتگی و پشیمانی شدید روحی شده و ...
در این مجموعه تلویزیونی، پژمان جمشیدی، از بازیکنان سابق تیم ملی فوتبال ایران، نقش خودش یعنی ستاره پیشین پرسپولیس را بازی میکند. او نقش فوتبالیستی را دارد که برای چهارمین فصل پیدرپی با وجود تلاش بسیار، موفق نشدهاست که تیمی را برای خود پیدا کند. پژمان با این وجود، همچنان در حال و هوای شهرت به سر میبرد. او به همراه مدیر برنامهاش به دنبال تیم میگردد و در این مسیر اتفاقات جالبی برای او و مدیر برنامهاش رخ میدهد.
اپيزود اول، ماجراي خيانت دكتري 55 ساله به زنش را روايت ميكند. در اپيزود دوم، مردي حدوداً سي و چند ساله به زنش خيانت ميكند و در اپيزود سوم، دختر و پسر جواني را ميبينيم كه پسر در خلال يك اردوي دانشجويي، به دوست دخترش خيانت ميكند!
«پریناز» روایت دختری به همین نام است که بعد از مرگ مادرش مجبور است با خالهاش در محلهای دورافتاده زندگی کند. خاله فرخنده (فاطمه معتمدآریا) زنی مؤمن و مذهبی است و درعینحال رفتارهای وسواسی و خرافات گونه هم از خود بروز میدهد و ازآنجاییکه پریناز را یک حرامزاده میداند میلی به پذیرش او ندارد. سکونت پریناز در این خانه باعث بروز اتفاقات عجیبوغریبی در محل میشود که این شایعه را به وجود میآورد که این دخترک نظرکرده است و قابلیت انجام کارهای خارقالعاده را دارد.
این فیلم داستان مردی مغرور و بلند پرواز است که در شرایطی خاص مجبور به مرور گذشته خود می شود.
داستان این فیلم در مورد دختری است به نام ریحانه( آرمیتا مرادی )که می خواست فردا امتحان بدهد. شب در خواب می بیند که معلمشان تصادف میکند. او از خواب می پرد و روز بعد موقع امتحان معلمشان خانم همتی سر کلاس نیامد و ریحانه ناراحت پیش خانم مدیر میرود و قضیه خواب با جزئیات کامل را می گوید و آنها وقتی با خانه میترا همتی تماس میگیرند معلوم میشود که همه جریانات درست است. ولی اثری از خانم همتی پیدا نمیکنند ولی وقتی دوباره ریحانه به خواب میرود دوباره ادامه خواب را می بیند که خانم همتی تصادف نکرده ولی با پیرزنی برخورد میکند و پای پیرزن مجروح میشود و مجبور میشود که وسایل پیرزن را به همراهش تا خانهشان ببرد. پیرزن در آپارتمانی زندگی میکرد که نگهبان آن دختری داشت که ناقص بود و مدرسه خانم همتی آن را قبول نمیکرد و آن دختر را بیرون کرده بودند. دختر از آنها خیلی ناراحت بود. موقعی که خانم همتی وسایل پیرزن را تحویل داد و خواست برگردد آن پلههای سقوط میکند و به طبقه همکف می افتد و بیهوش میشود و آن دختر ناقص او را می برد و می بینند. از طرفی ریحانه با پلیس همکاری میکرد و به خواب می رفت و از ادامه ماجرا با خبر می شد. در پایان خانم همتی که دید دختر آن را بسته و بسیار از آنها ناراحت است وقتی دختر او را آزاد کرد او برگشت و به دختر درس داد.