برچسب آرزو کیقبادی

رویای نیمه شب 1405

داستان این سریال در سال ۷۱۰ هجری و سال‌های سلطنت محمد خدابنده اولجایتو اتفاق می‌افتد. این سریال داستان عشق فتاح، جوانی سنی مذهب به تلما، دختری شیعه را شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میانِ مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌ افکنانهٔ حاکمان شهر گرفتار می‌شود اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند.

قیف 1403

دیو فضایی برای پیدا کردن عشق زمینی به ایران می‌آید و از زمان ساسانیان به دنبال زن می‌گردد، اما هیچ زنی وقتی با واقعیت او روبه‌رو می‌شود حاضر نیست با او ازدواج کند. قیف نام این شخصیت فضایی است که مخفف شده یک نام بلند عجیب است. او به دنبال عشق قدیمی‌اش ملوک می‌گردد که در روز عروسی در ۴۵ سال پیش بدون خبر مراسم عروسی‌اش با او را ترک کرده. عشق قدیمی او حالا زنی سالمند است، اما تصمیم می‌گیرد برای رفع مشکل قیف همراه با دوستانش به او کمک کنند.

بانو 1388

مردی شیکپوش همراه زنی به نام بانو پس از ۲۰ سال به شهری وارد می‌شوند بعدها مشخص می‌شود توسط جماعتی از مردمان همین شهر به بانو ستمی رفته‌است. اکنون بانو جهت گرفتن انتقام به شهرخود بازگشته است. دراین رهگذر اتفاقاتی به وقوع می‌پیوندد که شهربانی و مردم نیز در آن دخیل می‌شوند. در این سریال، ماجرای کشف حجاب و جریان ممنوعیت مجالس مذهبی در دوران رضاخان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

تومان 1398

داستان این فیلم در چهار فصل رخ می‌دهد:

بهار: داوود (میرسعید مولویان) کارگر یک کارخانهٔ تولید لبنیات در گنبد کاووس است. او یادگیری شرط‌بندی را از سرمایه‌گذاری روی کارت‌های توتو-برای پیش‌بینی نتایج فوتبال- آغاز می‌کند و پس از مدتی به استعداد خود در پیش‌بینی نتایج پی می‌برد. همین اتفاق باعث می‌شود که او در همراهی با دوستانش عزیز (مجتبی پیرزاده)، یونس (ایمان صیادبرهانی)، محمد (سجاد بابایی)، علی (حامد نجابت)-و نامزدش آیلین (پردیس احمدیه)- کار را رها کرده و زندگی خود را صرف شرط‌بندی کنند.

تابستان: داوود و دوستانش سطح شرط‌بندی‌های خود را بالا برده و با سودهای به دست آمده از شرط‌بندی‌های پیشین یک خانه می‌سازند.

پاییز: یونس-که سوارکار مسابقات اسب‌دوانی است- در شرف یک شرط‌بندی سخت قرار می‌گیرد. بین داوود، آیلین و عزیز اختلافاتی صورت می‌گیرد. داوود تصمیم می‌گیرد روی مسابقات اسب‌دوانی شزط‌بندی کند.

زمستان: داوود پس از چند باخت جدی، تصمیم می‌گیرد که به تهران کوچ کند…

یوسف پیامبر 1387

سریال «یوسف پیامبر» روایتگر زندگی «حضرت یوسف (ع)» از کودکی تا بزرگسالی است. زمانی که او کودک بود برادران حضرت یوسف او را در چاه می اندازند. زمانی که کاروانی برای استراحت قصد آب خوردن از این چاه را داشتند او را پیدا می کنند و با خود به مصر می برند و داستان او از اینجا شروع می شود.

در چشم باد 1382

«در چشم باد» قصه زندگی خانواده‌ای است که رویدادها و لحظات تلخ و شیرین زندگی‌شان از دوره قیام میرزا کوچک جنگلی تا آزادسازی خرمشهر در آن به تصویر کشیده می‌شود، قصه از زمانی آغاز می‌شود که میرزا کوچک خان جنگلی، در گیلان اعلام جمهوری می‌کند و با این اقدام دوران پر حادثه تاریخ معاصر ایران آغاز می‌شود که سه دوره تاریخ ایران را بازگو می‌کند. پدر خانواده معروف به «ایرانی» از یاران میرزا کوچک خان جنگلی است. پس از کشته شدن میرزا، ایرانی همراه خانواده‌اش به تهران کوچ می‌کند و با دایر کردن یک چاپخانه فعالیت‌های سیاسی‌اش را پی می‌گیرد.ایرانی ۳ پسر و یک دختر دارد که نام یکی از پسرها «بیژن» است و نقش او را «پارسا پیروزفر» بازی می‌کند. «بیژن» خلبان است و پس از ترک نامزدش «ایران نخجوان» با بازی سحر جعفری جوزانی در جنگ جهانی دوم با متفقین می‌جنگد. او پس از جنگ دستگیر و به خارج از کشور تبعید می‌شود.

بیژن زمانی که اسیر می‌شود عشق دوران کودکی خود یعنی لیلی《ستاره صفراوه》 را در ارتش شوروی پیدا می‌کند و به همراه او فرار می‌کند.
بیژن زمان جنگ ایران و عراق به ایران می‌آید و برای پیدا کردن پسرش مجبور می‌شود به جبهه برود. نقش پسر دیگر ایرانی به نام «نادر» را «کامبیز دیرباز» بازی می‌کند. «نادر» تاجر است و تمایل زیادی به دخالت در ماجراهای سیاسی ندارد. نقش همکار و دوست او را «رضا شفیعی‌جم» بازی می‌کند.اسد پسر کوچکتر خانواده «مهدی کاسه ساز» در حمله هوایی متفقین به نیروی دریایی بندر پهلوی به همراه یدالله بایندر شهید می‌شود. فاطمه دختر ایرانی گلاره عباسی با محمود دژگیر محمد رضا هدایتی ازدواج می‌کند.

در سکوت 1394

سودابه زني 47 ساله و متخصص صنعت بازيافت است كه پس از 22 سال به ايران بازميگردد. او دختري به نام ستاره دارد كه اكنون با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكند و راضي به ديدن مادرش نميشود

اشکان انگشتر متبرک و چند داستان دیگر 1386

شهروز و رضا علی رغم نابینایی سعی در سرقت از یک جواهرفروشی دارند. کارمند هتل اشکان بارها و بارها سعی می کند خود را بکشد. او با شهروز و رضا ملاقات می کند و در جنایت آنها شرکت می کند. از نظر اشکان ، این تنها وسیله دیگری برای خودکشی است. اما این تمام داستان نیست