کلینیک رویا 1405
این مجموعه با روایتی چندلایه در بستر یک زایشگاه، قصههایی انسانی را در گذر چند دهه به تصویر میکشد؛ فضایی که در آن زندگی شخصیتها با تحولات اجتماعی و پیشرفتهای علمی گره میخورد و تجربهای متفاوت از یک درام خانوادگی ارائه میشود.
این مجموعه با روایتی چندلایه در بستر یک زایشگاه، قصههایی انسانی را در گذر چند دهه به تصویر میکشد؛ فضایی که در آن زندگی شخصیتها با تحولات اجتماعی و پیشرفتهای علمی گره میخورد و تجربهای متفاوت از یک درام خانوادگی ارائه میشود.
داستان فیلم درباره دو سارق به نامهای بهادر و کریم است که از هیچ دزدی صرفنظر نمیکنند، از کیفقاپی گرفته تا قالپاق دزدی، سرقت ضبط خودروها و حتی طلای بچههای کوچک. روزی بهادر با دیدن یک اتومبیل قدیمی اما گرانقیمت قصد ربودن آن را میکند. با وجود مخالفتهای کریم این سرقت انجام میشود. بهادر با این خودرو نزد همسرش سهیلا رفته و او را برای گردش بیرون میبرد. در بین راه خودروی مدل بالای چند جوان که تصمیم دارند سر به سر بهادر بگذارند برایشان دردسر ایجاد میکند به طوری که در نهایت خودروی بهادر دچار سانحه شده و سهیلا به بیمارستان منتقل میشود. در حالی که پزشکان مشغول نجات سهیلا هستند، بهادر در تشویش و پریشانی کامل، ناخواسته شنونده گفتگوی دو نفر دیگر میشود که درخصوص مضرات و مصیبتهای جور و جفا به همنوعان و کلاهبرداری از مردم جر و بحث میکنند.
سیاوش در جریان سرقت از طلافروشی دستگیر میشود. بعد از آزادی میفهمد مکانی که طلاها را در آن مخفی کردهاند به مسجد تبدیل شده به همین دلیل در ماه رمضان به کار نظافت در مسجد مشغول میشود تا طلاها را بیابد اما طی ماجراهایی طلاها به دست سیروس کسی که پیشنهاد سرقت را داده بود میافتد.
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
محمد که همسرش باردار است برای یک پروژه آبرسانی به سوریه میرود. محلی که محمد در آنجا مشغول به کار است به دست داعش می افتد و خبری از محمد نیست. خبر از شهید شدن همه افراد داده میشود ولی همسرش لیلا باور نمیکند....
داستان این مجموعه تلویزیونی مربوط به دو باجناق و خانوادههایشان است که برای تأمین هزینه زندگی، تصمیم میگیرند یک شرکت خدماتی تأسیس کنند و این مسئله آنها را درگیر ماجراهایی تازه و بامزه میکند و...
ایمان و نگار، دوجوان سازگار، قصد دارند ازدواج کنند اما کسی بین آنها واقع شده است. این مانع کسی نیست مگر علی برادر نوجوان ایمان که به سندروم داون دچار است و وابستگی عاطفی شدیدی به ایمان دارد.
زهره عکاسی است که به واسطه شغلش از ممنوعهها هم عکاسی میکند. او گم شده و کسری برادرش دو هفتهای است که تمام تهران را برای یافتنش زیر پا گذاشته است. مَروا از ندامتگاه زنان آزاد میشود، اما در خانه هیچکس منتظر او نیست. او بهاجبار به منزل دوست قدیمیاش آذر پناه میبرد تا از آنجا برای رفتنش از ایران اقدام کند. منصور از گذشتهای دور تا امروز عاشق آذر است، اما شکست قبلیاش در عشق، مانع از تصمیمش برای ازدواجی دوباره است. کسری که دوست منصور است و به هوای این رفاقتش با او، هوای آذر را هم دارد، به سفارش آذر، مَروا را در پیگیری کارهای اداریاش همراهی میکند. مَروا هم به کسری در یافتن گمشدهاش یاری میکند، تا اینکه…