تیغشت 1403
داستان این فیلم درباره سامان توفیقی روانشناس مشهور کودک است که به طور اتفاقی با مهشید هم دانشگاهیاش آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد اما مهشید فرد دیگری را به همسری انتخاب میکند. سامان وقتی متوجه میشود مهشید از همسرش جدا شده، بار دیگر به او پیشنهاد ازدواج میدهد اما شرط مهشید برای پذیرش پیشنهاد سامان این است که او با پسر ده ساله اش پویا کنار بیاید.
عزیزاله طلبه جوانی که بعداز ملبس شدن به لباس روحانیت راهی روستای خود برای انجام پاره ای کارهای شخصی می شود اما در بدو ورود شرایط خاصی برایش اتفاق می افتد که از ان جمله زمین پدری اش است که توسط پسر عمویش حشمت اشغال شده است. عزیزاله به دنبال زمین پدری و گرفتن حق خود از حشمت بدون توجه به شرایط جدید زندگی اش وارد معدن زغال سنگ حشمت شده تا او را بیابد اما در این میان معدن ریزش کرده و طلبه جوان و...
داستان فیلم درباره پسری به نام"مجید" است که پدرش را از دست داده و مادرش را نیز در جریان مبارزات قبل از انقلاب از دست می دهد. "مجید" که دانش آموخته رشته پزشکی است گمان می کند که مادرش شهید شده و به همین دلیل عازم جبهه جنگ شده و ...
تصادفي در بزرگراه اتفاق مي افتد كه راننده هر دو اتومبيل، زن هستند. راننده اتومبيل عقبي به علت مصدوميت شديد به كما مي رود. طي بررسي هايي، افسر رسيدگي كننده به پرونده به ماهيت و نحوه تصادف شك مي كند.
سیزده 59 روایت رزمندهای به نام جلال (پرویز پرستویی) است که سال 59 در جنگ مجروح میشود و به کما میرود. سی سال بعد، در حالیکه هیچکس امیدی به بیدار شدن سید جلال و بهبود او ندارد، ناگهان سید جلال چشمهایش را باز میکند و وارد دنیای جدیدی میشود. در ابتدا با توصیه پزشک، خانواده و دوستان جلال سعی میکنند در بیمارستان فضایی مشابه سال 59 بیافرینند تا از رویارویی جلال با حقیقت سی سال ازدسترفته زندگیاش جلوگیری کنند. اما وقتی جلال در قاشق تصویر درهمشکسته صورت خود را میبیند، از بیمارستان فرار میکند. سید جلال، درست از میانه جنگ به سی سال بعد پرتابشده است و در خیابانها و بزرگراههای تهران مدرن به دنبال ردی از گذشته سرگردان میشود.
جواني فارغالتحصيل رشته مهندسي مکانيک است که در صنعت خودروسازي طرحهاي مختلف ارائه کرده، اما کسي به او بها نميدهد. او براي اينکه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازي خطرناکي را آغاز ميکند که منجر به گروگانگيري مي شود.
فضلي همسرش را هنگام زايمان فرزندش از دست مي دهد و اورا با فرزندشان تنها مي گذارد. فضلي درگير بزرگ کردن اميرعلي و گرفتن شير از زنان شيرده روستا براي زمان گرسنگي اميرعلي است. امير بزرگ مي شود، به مدرسه مي رود و در ادامه تمام ماجراهايي که براي فضلي و اميرعلي با زنان و مردم روستا پيش مي آيد....