مهرآباد 1390
مهرآباد روایتگر زندگی کیا مقدم است که پس از ۱۲ سال دوری از وطن و شکست در زندگی زناشویی برای پیگیری کارهای شخصی به کشور بازمیگردد ولی در همان بدو ورود با اتفاقی روبهرو میشود که زندگی خودش و بسیاری را تحت تأثیر قرار میدهد.
مهرآباد روایتگر زندگی کیا مقدم است که پس از ۱۲ سال دوری از وطن و شکست در زندگی زناشویی برای پیگیری کارهای شخصی به کشور بازمیگردد ولی در همان بدو ورود با اتفاقی روبهرو میشود که زندگی خودش و بسیاری را تحت تأثیر قرار میدهد.
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
مانی و میترا در دوران عقد به سر می برند، مانی که دکتر تازه کاریست نمی تواند خانه اجاره کند و با درگیری با دکتر بیمارستان کارش را هم از دست می دهد. او برای امرار معاش در آژانس کار می کند و در همین جاست که با خانم ساغری آشنا می شود. ساغری هر روز او را برای رفتن دنبال کارهایش میخواهد و در جریان این رفت و آمدها مانی متوجه زندگیش می شود. ساغری برای پس گرفتن دخترش از همسر سابقش به دیدن او می رود و...
داستان این سریال دربارهٔ برادر بزرگتر یک خانواده است که همه او را داداشی صدا میکنند.با فوت پدر خانواده، مسئولیت داداشی دوچندان میشود و با ازدواج کوچکترین برادر و فرزند خوانواده داداشی تصمیم میگیرد به وصیت پدرش اموال را بین خواهر ها و برادر ها و مادرش تقسیم کند که در این میان اتفاقاتی می افتد و...
زهره پرستار وظیفه شناس ومهربان اورژانس ، مدتی است که به دلیل مشغله کاری، وقت کافی برای دیدار با نامزدش ندارد و همین موضوع سبب دلخوری خانواده نامزدش شده است. از طرفی هم حضور نیافتن چندباره او در جلسه تعیین زمان عروسی، حتی مسعود را نیز به ادامه زندگی با زهره دچار تردید کرده است. اما وقوع یک اتفاق و سقوط مسعود از ارتفاع ،پای او را به اورژانس باز می کند و داماد ناراضی و خانواده اش تازه به اهمیت کار پرستار و کادر پزشکی پی می برند.
این مجموعه، داستان دو خانواده به نامهای مظاهری و سعادتی را روایت میکند. خانوادهی مظاهری شامل هوشنگ (محمد نادری) پدر خانواده، زهره (آتنه فقیه نصیری) مادر خانواده و کارمند بانک، سارا (ویدا جوان) دختر بزرگ که در آزمون تخّصص پزشکی مردود شده و سعید (امیر کاظمی) پسر بیکار خانواده است. خانوادهی سعادتی شامل عطا (حسن معجونی) پدر خانواده که با هوشنگ مشکلاتی دارد، شیرین (نگار عابدی) مادر خانواده و عرشیا (عرفان برزین) که یک پسر کوچکِ خبرچین و بازیگوش است، میشود. داستان به معضلات اجتماعی و فرهنگی بهطور مستقیم یا معکوس از طریق این دو خانواده میپردازد.
فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان میدهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین میگذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آنها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا میشود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت میپردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل میشود. ترور یهودیان به دست صهیونیستها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط میشوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانوادهاش نیز به خطر میافتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمیگردد روی میدهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر میشود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل میرساند و حبیب پارسا دوباره به زندان میافتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود میرسد که آخرین سکانس سریال است.
شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامهنگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار میکشد، اما بزرگآقا او را نجات میدهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشتزدگیاش کم شده تصمیم میگیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد (محمود پاکنیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگآقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کردهاست. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، بهخاطر پدر قدرتمندش بزرگآقا که عمویش میشود سکوت میکند و مجبور میشود بسوزد و بسازد.
قباد و شیرین بچهدار نمیشوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچهدار نمیشود با هم دعوا میکنند. بزرگآقا که دیگر از آنها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم میگیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.