دسته سرگرمی

حقیقت خواندنی ثروت کوروش

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کوروش رو به کزروس کرد و گفت ،
ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم…

عاشقانه ترین دیوار دنیا!!!!

دوم: مثل خیلی از اهالی پایتخت، كلاف سردرگم ترافیك و گرانی كرایه تاكسی‌ها، توفیقی اجباری نصیبم كرده است كه خیلی از روزهای هفته را، از محل كار تا خانه دو سه ساعتی پیاده‌روی كنم و هر روز، خواسته یا ناخواسته، چشم‌هایم بارها و بارها، روی آدم‌ها و بیشتر از آنها، خانه‌ها بگردد.