دسته فیلم و سریال

خانه امید 1405

مهدی صادقی مرد سی و شیش ساله مدیر مؤسسه خانه فرداست و ماجرا از یک روز معمولی شروع می شود روزی که فشار مالی و خستگی چند ساله مثل بختک دنبال مهدی افتاده و هر روز و شب با نگرانی و حساب و کتاب می گذرد نرگس صادقی خواهر چهل و پنج ساله اش همیشه با او درگیر است و رابطه شان پر از زخم های قدیمی است و این دعواهای خواهر و برادری در طول همین چند روز هی تکرار می شود پریسا کمالی دختر بیست و پنج ساله مددکار اجتماعی و معشوقه سابق مهدی دوباره وارد مؤسسه می شود و حضورش از همان روز اول تا آخر هفته دل مهدی را به هم می ریزد و یک لایه احساسی به قصه اضافه می کند مهسا راد سرایدار سی ساله مؤسسه زنی است که گذشته سختی داشته و از صبح تا شب همه چیز را می بیند و یک راز مهم درباره یکی از بچه ها در دلش نگه داشته که آخر هفته مثل بمب می ترکد

یاشار نیک پی پسر سیزده ساله نابغه کامپیوتر است که مهدی او را از یک خانه پرخشونت نجات داده و در یکی از عصرهای همین هفته در سیستم انبار مؤسسه بسته های مشکوکی پیدا می کند کامران بهشتی حسابدار چهل ساله مؤسسه این بسته ها را وارد کرده و زیر فشار بدهی و تهدید آرام آرام سمت یک گروه خلافکار کشیده شده و سقوطش در همین چند روز اتفاق می افتد این گروه را بهزاد فلاح چهل و هشت ساله و رامین ترک نژاد چهل و پنج ساله می چرخانند آدم هایی باهوش و خطرناک که از گذشته مهدی خبر دارند و نقطه ضعفش یعنی بچه ها را خوب می شناسند و در طول همین هفته کم کم نزدیک تر می شوند کاوه رستمی مرد چهل و دو ساله که همه فکر می کنند داوطلب است در اصل پلیس مخفی است و مدت هاست دنبال همین شبکه قاچاق می گردد و در این هفته بین وظیفه و وجدان گیر می کند سه کودک سندروم داون هم در مؤسسه هستند سیاوش دوازده ساله نقاش و حس دار پارسا ده ساله شیطون و پرحرف و یلدا یازده ساله آرام و دقیق که حضورشان قصه را انسانی تر می کند و در روزهای مختلف هفته هرکدام یک لحظه مهم می سازند.

آقای رادمنش نگهبان پنجاه ساله مؤسسه حضور کوتاه اما مهم دارد مخصوصا وقتی خلافکارها در یکی از شب های آخر هفته وارد می شوند حمید بیست و پنج ساله و شهاب سی و دو ساله دو کارگر انبار هستند که فقط برای تخلیه بار دیده می شوند فرهاد سی ساله راننده کامیون محموله اصلی را می آورد و الهام زن سی و پنج ساله همسایه فقط یک حضور گذری دارد اما فضای محله را واقعی تر می کند وقتی محموله اصلی در یکی از عصرهای هفته وارد مؤسسه می شود مهدی به لبه پرتگاه می رسد اگر همکاری کند مؤسسه می ماند اگر نکند همه چیز می پاشد یاشار حقیقت را می فهمد مهسا راز گذشته مهدی را رو می کند نرگس بالاخره کنار برادرش می ایستد و پریسا مهدی را مجبور می کند با خودش روبه رو شود شب آخر هفته خلافکارها وارد مؤسسه می شوند و همه چیز به هم می ریزد.

مهدی نه سمت پلیس می رود نه سمت خلافکارها خودش وارد بازی می شود درگیری لو رفتن ها سقوط کامران و تصمیم های سنگین همه در همین شب آخر اتفاق می افتد. مؤسسه می مونه اما مهدی زخمی می شود و مجبور می شود اعتراف کند که یک بار برای نجات بچه ها قدم اشتباه برداشته و این اعتراف اعتماد بچه ها و پریسا را می لرزاند کاوه پرونده اش را نجات می دهد اما رابطه اش با مهدی می میرد کامران دستگیر می شود و صبح روز هفتم بچه ها بیدار می شن مؤسسه همچنان سرجاشه اما مهدی دیگر اون آدم قبلی نیست نه قهرمان نه شکست خورده فقط یک آدم که تصمیم سختی گرفت و تاوانش را داد.

سرو، سپید، سرخ 2 1405

فصل دوم «سرو سپید سرخ» با ساختاری اپیزودیک و حضور کارگردانان مختلف، قصه‌هایی متنوع را از زندگی انسان‌هایی روایت می‌کند که در موقعیت‌های دشوار، با انتخاب و ایستادگی خود مسیر حوادث را تغییر می‌دهند.

در این فصل، اپیزود «بانکدار» به کارگردانی حسین مهکام، «قصه فرهاد» به کارگردانی امیر داسارگر، «بی‌چهرگان» به کارگردانی دانش اقباشاوی، «نترس ۳۶۵ بار» به کارگردانی مریم اسمی‌خانی، «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» به کارگردانی سیدمحمدرضا خردمندان، «۱۰ ـ ۱۰» به کارگردانی حمزه علیرضایی، «جان‌فدا» به کارگردانی علی طاهرفر، «پدر» به کارگردانی علیرضا صمدی و «در آسمان» به کارگردانی محسن بهاری تولید و پخش می‌شود.

ملکه آلیشون 1402

آدور در کودکی زندگی فقیرانه‌ای را با پدربزرگش سپری کرده. پدر و مادر او به دست موجودی شیطانی به نام کایوت از بین رفته‌اند، اما به او گفته‌اند. تب جنگل باعث مرگ آن‌ها شده. آدور از جنگل به شدت متنفر است. روزی آدور با پدربزرگش بحث می‌کند و از خانه فراری می‌شود و به جنگلی مخوف می‌رسد. تونل زمان او را به داخل خود می‌کشد و بعد به جنگل سوخته‌ای که حاکمش یک پری به اسم ملکه آلیشون است، فرستاده می‌شود…

آژیر 1401

این سریال به روایت همدلی مردم ارومیه، حوادث سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ و بمباران‌های هوایی آن دوران توسط رژیم بعثی عراق می‌پردازد.