دسته فیلم و سریال

ردپای شغال 1397

شغال یک تبهکار بین المللی است که با خلاف های پیش پا افتاده یا به اصطلاح آفتابه دزدی در ملل مختلف معروف شده. در شرق آسیا با نام جومونگ در اروپا با نام مونالیزا و در ایران با نام رحیم خوشگله می شناسند وی با دزدی یک پیکان مدل ۶۲ ،توسط اینترپل شناسایی می شود و در یک مراسم کنسرت در چنگال پلیس می افتد اما...

اکازیون 1402

قصه اکازیون که در دهه ۷۰ می گذرد، داستان رحیم است که قصد دارد برای ادامه تحصیل به کانادا برود اما متوجه می شود ممنوع الخروج شده و این اتفاق زیر سر دایی محسن است، پس باید دنبال راه چاره ای باشد…

فرشته نزدیک است 1388

عاطفه تنها در خانه ای قدیمی زندگی می کند. دو پسر او هر کدام ازدواج کرده و به زندگی خود مشغولند. روزی عاطفه زنی را در خانه خود می یابد. وی حاضر نیست آنجا را ترک کند. عاطفه پلیس را خبر می کند. هیچ کس به جز عاطفه قادر به دیدن زن نیست زن که خود را شایسته معرفی می کند قدرت های عجیبی دارد از جمله این که می تواند پیشگوئی کند، با کمک شایسته عاطفه به پسر کوچکش که مشکل مالی دارد کمک می کند تا در چند شرکت سرمایه گذاری کند و از این طریق سود خوبی نصیبش شود. پسر بزرگتر که پیشرفت مالی برادر کوچک را می بیند، تصور می کند مادرش بخشی از میراث پدر را پنهان کرده و اکنون پنهانی به پسر کوچکش می دهد. پسر بزرگتر آشفته به منزل مادر می رود و طی دعوایی سند خانه را از مادر به زور گرفته و قصد فروش خانه را می کند. شایسته به عاطفه می گوید که حاضر است یکبار هم به پسر بزرگ کمک کند. اما دل مادر از پسر بزرگ شکسته، و بر خلاف پسر کوچکش که همیشه هنگام معاملات او را دعا می کرد اکنون برای پسر بزرگش دعا نمی کند. با رفتن پسر بزرگ شایسته به عاطفه می گوید که نام شرکت را اشتباهی به پسر داده اما مادر علیرغم دلخوری که از پسر دارد سعی در نجات او دارد. این کوشش با تصادفی که برای پسر اتفاق می افتد به سرانجام می رسد در همین بین عاطفه از خواب می پرد و متوجه می شود تمام اتفاقات را در خواب دیده است.

آیه های زمینی 1402

آیه‌های زمینی داستان زندگی روزمره مردمی از طبقات گوناگون ایران امروز را روایت می‌کند که به دلیل شرایط موجود با محدودیت‌هایی که به آنها تحمیل شده دست و پنجه نرم می‌کنند.

روزهای انتظار 1365

قحطی باعث بالا رفتنِ قیمت جو شده؛ بنابراین گروهی از حاشیه نشینانِ کویر، تصمیم می‌گیرند که آذوقهٔ احشام خود را از شهر تهیه کنند. سبحان برای خرید راهی شهر می‌شود. در حالی که به جهت سرما و بدی راه‌ها هیچ راننده‌ای حاضر نیست محمولهٔ خریداری شده را به محل اتراق عشایر برساند، یک رانندهٔ تهرانی داوطلبِ این کار می‌شود. و این در حالی است که سیل جاده را برده و کامیون در راه مانده، احشام یکی یکی در حال تلف شدن اند و اهلِ عشیره در تضاد با یکدیگر برای تصمیم‌گیری. گروه که علی‌رغم نظرِ بزرگِ عشیره، برای خرید جو نزدِ فروشندهٔ همیشگی رفته و دست خالی برگشته اند، در راه به کامیونِ مانده در شنهای کویری برمی‌خورند و با کمک شترهایی که به همراه دارند، آن را از شن بیرون می‌کشند و به محلِ ایل می‌رسانند.