محاق (کوتاه) 1395
بازگشت بیماری پسر خانواده که با پنهانکاری پدر همراه می شود، جرقه ای برای اتفاقات تازه در خانواده می شود...
حیات دانش آموز کلاس پنجم است. او باید در آزمون تیزهوشان بین روستاها شرکت کند. صبح روز امتحان پدرش دچار تنگی نفس می شود. حال پدر آنقدر بد است که مادر چاره ای ندارد جز این که در اولین فرصت او را به بیمارستانی در شهر برساند. حیات در غیاب مادرش باید از برادر هشت ساله و خواهر ۹ ماهه اش نگهداری کند، اما او اصرار دارد که حتماً در این امتحان، که در سرنوشت او یقیناً بی تأثیر نیست، شرکت کند.
پس باید راه چاره ای پیدا کند، برادرش، مشکلی نیست، او را راهی مدرسه می کند، اما برای نگهداری خواهر شیرخواره اش نبات، باید همسایه یا آشنایی را پیدا کند. اولین کسی که به نظرش میرسد، خاله بیگم است امّا وقتی به سراغ او میرود، صدای سرفه های او از دور هم شنیده می شود. اگرچه خاله بیگم از این امر استقبال می کند، اما به نظر «حیات؛ بهتر است، کس دیگری رابیابد، اما بقیه هم عذر خود را دارند. پس حیات تصمیم خود را میگیرد، او احتمالا در امتحان شرکت می کند اما با نبات...
فلزی از بستر دریا استخراج شده که بعد از تماس با بدن فرد ناهنجاری ماده میدهد و به اراده شخص پاسخ میدهد. و شخص توانایی بازنویسی قوانین محیط اطراف را پیدا میکند و تصاویر آینده را بی واسطه می بیند. مردم آنها را جادوگر نامیدند. شهرها تخلیه و مردم به نقاط دوردست گریختند.
شقایق در خواب پیرمردی را میبیند که خلاف جهت قبله نماز میخواند و هنگامی که متوجه شقایق میشود با تسبیح اورا خفه میکند. ماجرا از جایی آغاز میشود که شقایق هنگام بیداری دانه های پاره شده ی تسبیح را در اتاق خوابش پیدا میکند.