آنها میجنگند
مانیگان،
پس از آزادی
از زندان،
به
جنوبشرق
واشینگتن
دیسی
برمیگردد
تا
زندگیاش
را از نو
بسازد. تنها
راه پیش
رویش سالن
بوکسی است
که در
آستانهی
تعطیلی است.
زیر نظر
مربی
کهنهکار
اسلیم، با
نوجوانانی
آشنا
میشود که
هرکدام
دنیای
خودشان را
دارند و
رویایی
برای رسیدن
به قهرمانی
ملی.
