
با تحلیل محتوای نقدها و اظهارنظرها درباره صدا و سیمای آقای پیمان جبلی در قامت ریاست این رسانه، می توان عناوین و سرفصل این موارد را این گونه برشمرد:
۱- فرسایش جامعیت و خلأ تنوع سلایق
۲- سنجش های بعضا انتزاعی از اعتماد به این رسانه
۳- ابتلا به آسیب دوقطبی سازی
۴-خود مرجع پنداری رسانه ای
بهانه نگارش این یادداشت، اظهارات روزهای قبل عراقچی، وزیر امور خارجه درخصوص بی توجهی صداوسیما به مصاحبه های حساساش در میانه جنگ یا انتقادات مکرر رئیس جمهور از این رسانه یا قطع مصاحبه رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکرات نیست که البته هر یک از این موارد خودش می تواند به طور مستقل، محور چند یادداشت و گزارش باشد. تازه به این موارد رفتارهای ضد وحدت گویندگان و تحلیلگران برنامه ها، اصرار بیش از اندازه در استفاده از کارشناسان تکری دیگر و بعضا رسانه های معاند، کوچ می کردند؟
اساسا تولد و تولید انبوه رسانه های اینترنتی به ویژه در ایام جنگ و در روزهایی که مخاطبان تشنه شنیدن خبرها و تحلیل های واقع گرایانه اند، چه معنایی دارد؟
آیا دلیل غیر از این است که رسانه ملی با دارابودن هزاران نیرو و میلیاردها تومان بودجه، نتوانسته و نمی تواند این نیاز مخاطبان را تامین کند. این یک حقیقت است که صداوسیما ناآگاهانه و گاهی هم آگاهانه، خود به دست خود، مخاطب را به آغوش رسانه های غریبه هُل می دهد.
وقت چرخش راهبردی
آقایان مسئول در صدا و سیما، چه این نوشته و اساسا نقدهای این روزها بر خودشان را قبول داشته یا نداشته باشند، اما این را باید باور کنند که صدا و سیمای امروزشان، یک رسانه فراگیر و محبوب و مرجع نیست که دلیلاش را خودشان بهتر از همه می دانند. پس این رسانه مهم، در مسیر بازیابی مرجعیت خود، نیازمند یک «چرخش راهبردی» نه از اصول بلکه از روش ها و ایده هاست تا بتواند خود را به امین افکار همه مردم ایران تبدیل کند.
