تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۰۶ ساعت ۰۰:۲۵

گروه فرهنگ وهنر: در مراسم ختم مرحوم اکبر عبدی صحنههایی دیده شد که بسیاری را متعجب کرد؛ عدهای به جای حفظ حرمت مجلس، با هل دادن یکدیگر تلاش میکردند خود را به بازیگران و چهرههای مشهور برسانند و عکسی به یادگار بگیرند؛ انگار حضور در کنار یک سلبریتی، حتی در دل یک مراسم سوگواری، از احترام به صاحب عزا مهمتر شده است!
سایت عصرایران نوشت: این رفتار را نمیتوان تنها به بیفرهنگی یا هیجان لحظهای نسبت داد. روانشناسان معتقدند در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان تجربه کردن و ثبت کردن، به شدت کمرنگ شده است. بسیاری از افراد احساس میکنند اگر لحظهای را ثبت و منتشر نکنند، انگار آن را زندگی نکردهاند.
در چنین شرایطی، گرفتن عکس با یک چهره مشهور، به نوعی «سرمایه اجتماعی» تبدیل میشود؛ تصویری که قرار است در اینستاگرام یا دیگر شبکههای اجتماعی منتشر شود و برای صاحبش توجه، لایک یا احساس دیده شدن به همراه بیاورد.
فیلسوف فرانسوی، گی دوبور، سالها پیش در کتاب «جامعه نمایش» هشدار داده بود که انسان مدرن، آرامآرام زندگی واقعی را با نمایش زندگی عوض میکند. در چنین جهانی، حتی غم نیز به یک تصویر تبدیل میشود؛ تصویری که میتواند دیده شود، بازنشر شود و برای لحظهای توجه دیگران را جلب کند.
شبکههای اجتماعی بهتدریج این باور را در ذهن ما کاشتهاند که ارزش هر تجربه، نه در عمق آلاقه به چهرههای محبوب، امری طبیعی است. مسئله آنجاست که میل به دیده شدن، گاهی چنان بر رفتار انسان غلبه میکند که حتی اندوه دیگران نیز به پسزمینهای برای ثبت یک تصویر تبدیل میشود.
اما تکاندهندهتر از همه، این بود که در آن لحظه، کمتر کسی از خود میپرسید صاحب مجلس چه احساسی دارد. نگاهها دیگر به سمت اندوه خانواده داغدار نبود؛ همه در جستوجوی چهرهای آشنا بودند تا لحظهای را برای ثبت و انتشار شکار کنند. انگار اندوه دیگران، تنها دکور صحنهای است که بازیگر اصلی آن، تلفن همراه و عطش ثبت یک تصویر است.
فرش قرمز، جایی برای تشویق و عکس گرفتن است؛ مراسم ختم، جایی برای سکوت و همدردی. وقتی مراسم ختم با فرش قرمز اشتباه گرفته شود، دیگر مشکل فقط رفتار چند نفر نیست؛ این نشانه جامعهای است که شهرت را بر حرمت، و هیجان را بر همدلی ترجیح میدهد.
شاید بحران امروز، کمبود احترام نباشد؛ فراموش کردن زمان و مکانی است که احترام معنا پیدا میکند. اگر روزی مرگ هم نتواند انسان را از وسوسه دیده شدن جدا کند، باید نگران زندهها بود، نه مردهها!
سایت عصرایران نوشت: این رفتار را نمیتوان تنها به بیفرهنگی یا هیجان لحظهای نسبت داد. روانشناسان معتقدند در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان تجربه کردن و ثبت کردن، به شدت کمرنگ شده است. بسیاری از افراد احساس میکنند اگر لحظهای را ثبت و منتشر نکنند، انگار آن را زندگی نکردهاند.
در چنین شرایطی، گرفتن عکس با یک چهره مشهور، به نوعی «سرمایه اجتماعی» تبدیل میشود؛ تصویری که قرار است در اینستاگرام یا دیگر شبکههای اجتماعی منتشر شود و برای صاحبش توجه، لایک یا احساس دیده شدن به همراه بیاورد.
فیلسوف فرانسوی، گی دوبور، سالها پیش در کتاب «جامعه نمایش» هشدار داده بود که انسان مدرن، آرامآرام زندگی واقعی را با نمایش زندگی عوض میکند. در چنین جهانی، حتی غم نیز به یک تصویر تبدیل میشود؛ تصویری که میتواند دیده شود، بازنشر شود و برای لحظهای توجه دیگران را جلب کند.
شبکههای اجتماعی بهتدریج این باور را در ذهن ما کاشتهاند که ارزش هر تجربه، نه در عمق آلاقه به چهرههای محبوب، امری طبیعی است. مسئله آنجاست که میل به دیده شدن، گاهی چنان بر رفتار انسان غلبه میکند که حتی اندوه دیگران نیز به پسزمینهای برای ثبت یک تصویر تبدیل میشود.
اما تکاندهندهتر از همه، این بود که در آن لحظه، کمتر کسی از خود میپرسید صاحب مجلس چه احساسی دارد. نگاهها دیگر به سمت اندوه خانواده داغدار نبود؛ همه در جستوجوی چهرهای آشنا بودند تا لحظهای را برای ثبت و انتشار شکار کنند. انگار اندوه دیگران، تنها دکور صحنهای است که بازیگر اصلی آن، تلفن همراه و عطش ثبت یک تصویر است.
فرش قرمز، جایی برای تشویق و عکس گرفتن است؛ مراسم ختم، جایی برای سکوت و همدردی. وقتی مراسم ختم با فرش قرمز اشتباه گرفته شود، دیگر مشکل فقط رفتار چند نفر نیست؛ این نشانه جامعهای است که شهرت را بر حرمت، و هیجان را بر همدلی ترجیح میدهد.
شاید بحران امروز، کمبود احترام نباشد؛ فراموش کردن زمان و مکانی است که احترام معنا پیدا میکند. اگر روزی مرگ هم نتواند انسان را از وسوسه دیده شدن جدا کند، باید نگران زندهها بود، نه مردهها!
