
نگاهی به تغییر چهره هیولاها در کتابها و قصههای کودک؛
چه کسی هیولاها را مهربان کرد؟
هیولاهای قصههای قدیمی قرار بود بچهها را بترسانند، اما امروز بسیاری از آنها خجالتی، احساساتی و حتی دوستداشتنیاند. از «جایی که هیولاها هستند» تا «هیولای رنگها» و «گروفالو»، ادبیات کودک در چند دهه گذشته چهره هیولاها را دگرگون کرده است. این تغییر از کجا آغاز شد و چرا کودکان دیگر از هیولاها فرار نمیکنند؟
سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اگر همین حالا از پدر و مادربزرگها بخواهید یک هیولا را توصیف کنند، احتمالاً موجودی را به یاد میآورند که شبها پشت پنجره کمین میکرد، بچههای شیطان را با خودش میبرد و هیچکس دلش نمیخواست حتی اسمش را بشنود. اما اگر همین سؤال را از یک کودک امروزی بپرسید، ممکن است تصویری کاملاً متفاوت برایتان بکشد، یک هیولای رنگارنگ با چشمهای گرد، لبخندی بزرگ و دلی که زود میشکند.
انگار کسی در این چند دهه، شغل هیولاها را عوض کرده است. روزگاری مأموریت آنها ترساندن کودکان بود، امروز اما بعضی از آنها از خود بچهها خجالتیترند. بعضی احساساتشان را با رنگها نشان میدهند، بعضی فقط دنبال یک دوست میگردند و بعضی دیگر آنقدر بامزهاند که بعید است کسی از آنها بترسد. اما این تغییر از کجا شروع شد؟
