غمباران میناب

شب که می‌شود، هنوز از زیر این آوار، نورت می‌تابد. هنوز مادرت، در دل تاریک‌ترین شب‌ها، چهره‌ات را در آسمان می‌جوید و می‌یابد.

شب که می‌شود، هنوز از زیر این آوار، نورت می‌تابد. هنوز مادرت، در دل تاریک‌ترین شب‌ها، چهره‌ات را در آسمان می‌جوید و می‌یابد.

شنبه, 3 مرداد 1405 ,14:24

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «هرمز»؛ سیده معصومه معنوی در یادداشتی نوشت: در میان آن همه خاکستر، در میان آن سنگ‌های سوخته و چند تکه تنِ مانده که مقدس است، گَردِ آوار بر گیسوهای پریشانت نشسته، خاک بر گونه‌های کبودت، امّا هنوز چهره‌ات، چون مهتابی در دل شب، می‌درخشد.

هنوز از لابه‌لای آن جراحت‌های عمیق، از میان آن خونابه‌هایی که بر پیشانی‌‌ات جاریست، لبخند کودکانه را می‌خوانم؛ هنوز در عمق گردو غبار، آن آرزوهای بزرگی را می‌جویم که هیچ‌گاه بر زمین ننشست. آشفته‌ای، شکسته‌ای،چند تکه گوشت پاره پاره، امّا هنوز معصوم! 

همه‌ تقصیر تو، همه‌ جرم نابخشودنی تو، همین است که یاد کودکی پاک را تداعی می‌کنی. هر بار که به این چهره‌ خاک‌آلود می‌نگرند، لبخندهای روزهای شنبه را می‌بینند که در حیاط مدرسه، مشق‌های شب را مرور می‌کردید.

منبع  : سایت خبری هرمز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *