در روزگاری که سکوت برخی چهرههای هنری در برابر رنج کودکان، بیش از هر چیز به چشم میآید، یک هنرمند جوان از نسل Z تصمیم گرفت به جای بیانیه و شعار، با زبان هنر سخن بگوید.
، هنر، گاهی بلندتر از هر فریادی سخن میگوید. نه به بلندگو نیاز دارد و نه به تریبون؛ کافی است تصویر، احساس و حقیقت در کنار هم قرار بگیرند تا مخاطب، بیواسطه با آن ارتباط برقرار کند. اینبار نیز چنین شد. در قلب پایتخت، روی پل طبیعت، جوانی از نسل Z با اجرایی متفاوت، تلاش کرد یاد دانشآموزان مدرسه شجره طیبه را زنده نگه دارد و روایتگر زخمی باشد که هنوز در حافظه بسیاری از مردم تازه است.
او نه سخنرانی کرد و نه شعاری سر داد. تنها با زبان هنر، آنچه را که کلمات از بیانش عاجز بودند، به تصویر کشید. «مشق ناتمام» او، نمادی از دفترهایی بود که بسته ماندند، رویاهایی که نیمهتمام ماندند و کودکانی که فرصت ادامه زندگی و ادامه نوشتن را از دست دادند.
در روزهایی که جامعه هنری با پرسشهای مختلفی درباره مسئولیت اجتماعی هنرمندان روبهرو است، این اقدام بار دیگر این پرسش را زنده کرد که هنر در برابر رنج انسانها چه وظیفهای دارد؟ آیا رسالت هنر تنها خلق زیبایی است یا میتواند زبان روایت درد، همدلی و حافظه جمعی نیز باشد؟
اجرای این هنرمند جوان، واکنش بسیاری از رهگذران را برانگیخت. برخی برای دقایقی ایستادند، برخی اشک ریختند، عدهای تصاویر اجرا را ثبت کردند و گروهی نیز در سکوت از کنار آن عبور کردند؛ اما کمتر کسی بود که نسبت به این صحنه بیتفاوت بماند.
