کیارش وفائی- نمایش «پایین نردبان» جهان خود را نه بر پایهی یک روایت مرکزی و خطی، بلکه از برخورد خردهروایتهایی شکل میدهد که در قالب مونولوگ به صحنه میآیند؛ روایتهایی که در ظاهر مستقل هستند، اما در ساختار درونی اثر به یکدیگر گره خوردهاند. هفت بازیگر در جایگاه راوی در اثر حضور دارند و هر کدام در مونولوگ خود، روایت یا مونولوگ بازیگری دیگر را ادامه میدهند یا باز میگویند. در نتیجه، روایت از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود و تجربهای فردی به تجربهای جمعی بدل میگردد.
کیارش وفائی-
این شیوهی روایت، یکی از مهمترین ویژگیهای ساختاری نمایش است. مونولوگها مجموعهای از گفتاری منفصل نیستند؛ در واقع هر خرده روایت بخشی از روایت دیگری را در خود جای میدهد و هر صدا، پژواکی از صدایی دیگر است. اثر به جای آنکه هفت شخصیت منفرد را در برابر مخاطب قرار بدهد، هفت بخش از یک جهان روانی را کنار هم میگذارد؛ جهانی که در آن مرز میان «من» و «دیگری» پیوسته تغییر میکند. البته این ساختار زنجیرهای میتواند خطر پراکندگی داشته باشد؛ اگر پیوند میان خردهروایتها برای مخاطب به اندازهی کافی دراماتیک نباشد که نقطه قوت نمایش آنجا ست که این خطر را با طراحی اجرایی مهار کرده است.
