۱۴۰۰/۰۲/۱۵ ۰۱:۴۰

چندین بار شنیدهام كه بعضیها سلامتي خود را ازدستدادهاند و علتش را پافشاري روي آرزوی ديگري میدانند. سؤال من اين است كه آيا واقعاً اینطوری است؟ اگر اینطوری است چطوری آرزوهاي مان را بيش خدا بكيم تا سلامتي خود و خانواده به خطر نيافته و خدا ناراحت نشه؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی ما اصلاً این مطلب را تأیید نمیکنیم و نمیدانیم شما از کجا شنیدهاید که علت از دست دادن سلامتی، پافشاری بر روی حاجت و خواستهای بوده است. ولی این مطلب درست نیست، پافشاری و اصرار بر روی دعا و خواستهها یکی از راههای استجابت دعا و رسیدن به آرزوها شمردهشده است و در منابع دینی در مورد مطلوب بودن پافشاری بر روی دعا، روایات زیادی آمده است: پیامبر (ص) فرموده است: «رحم الله عبداً طلب إلی الله حاجه فألح فی الدعاء (1)؛ خداوند بندهای را که از او طلب و حاجتی دارد و بر آن پافشاری میکند، مورد رحمت خویش میدهد.»
و از طرفی اصرار بر دعا، نوعی تأسی و پیروی و سرمشق گرفتن از امام معصوم است. امام صادق (ع) میفرماید: «و کان امیر المؤ منین (ع) رجلا دعاء (2) امیرالمؤمنین مردی بسیار دعاکننده بود.»
و از طرفی دیگر از بعضی روایات برمیآید که اصرار و پافشاری بر دعا، افزون بر مطلوب بودن، زمینهساز برآوردن حاجتاستهها، با این روایات که انسان را بر اصرار بر دعا تشویق میکند منافات و ضدیت دارد. و این نظریه قابلقبول نیست و خدا با اصرار بر خواستهها ناراحت نمیشود تا بخواهد سلامتی را از ما بگیرد، بلکه اصرار و پافشاری را دوست دارد.
اما برای اینکه بهتر دعا کنید و خواستههای تان را از خدا بخواهید، باید دعا و خواستهتان را با آداب از خدا بخواهید و ما در ذیل فهرستوار آداب دعا را میآوریم:
1 ـ وضو
2 ـ بسمالله گفتن
3 ـ ثنای الهی
4 ـ صلوات فرستادن
5 ـ یقین به اجابت دعا
6 ـ تصمیم جدّی بر دعا و درخواست
7 ـ اصرار بر دعا
8 ـ گفتن حاجت و نیاز
9 ـ همگان را دعا کردن
10 ـ گردآمدن برای دعا
11 ـ دعا برای دیگران
12 ـ دعا در وقتها و مکانهای خاص
13 ـ دست بلند کردن در حال دعا
14 ـ کوچک نشمردن دعا
15 ـ زیاد نشمردن نیاز و حاجت
16 ـ عجله نکردن
17 ـ اظهار ناتوانی و کرنش
18 ـ توسل
19 ـ نومید نبودن از اجابت
20 ـ دعا کردن در همه حال
21 ـ گریه
22 ـ پنهانی دعا کردن
پینوشتها:
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه.ش، جلد 2، ص 475.
2. ابن فهد حلى، عدة الداعى، يك جلد، دارالكتاب الاسلامى، 1407 ه.ق، ص 39.
3. همان، جلد 2، صفحه 475.
