
من همیشه انسان پرمشغله ای بودم و دوست داشتم به دستاوردهای زیادی برسم.
زمانی که فارغ التحصیل شدم تلاش کردم بیشتر از قبل کار کنم. به یک شهر بزرگ تر رفتم تا بتوانم فرصتهای شغلی بیشتر و بهتری داشته باشم.
شبها نیز کار می کردم و برای کسب موفقیت تلاش مینمودم. بعد از مدت کوتاهی این موضوع به یک مشکل واقعی تبدیل شد.
برای دو سال سردرد مستمری داشتم و دوست نداشتم روابطی با دوستان و اعضای خانواده برقرار کنم. زمانی که با همسرم برای شام به بیرون از منزل می رفتیم قادر نبودم ذهنم را از کار خالی کنم.
