
هالیوود در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری به بازسازی آثار قدیمی، ساخت دنبالهها، پیشدرآمدها و نسخههای لایواکشن روی آورده است. از سفیدبرفی و پینوکیو گرفته تا پری دریایی و حالا موآنا، استودیوهای بزرگ ترجیح میدهند به جای سرمایهگذاری روی ایدههای تازه، به سراغ برندهایی بروند که از قبل میان مخاطبان شناخته شدهاند. اما چرا این روند تا این اندازه فراگیر شده و چرا بسیاری از این آثار با وجود بودجههای هنگفت، موفقیت مورد انتظار را به دست نمیآورند؟
تازهترین نمونه این موج، نسخه لایواکشن موآنا است که دیزنی تنها حدود یک دهه پس از انیمیشن اصلی روانه سینماها کرده است؛ فیلمی که همان داستان، همان ترانهها و حتی بازیگر صداپیشه شخصیت مائویی، دواین جانسون، را حفظ کرده است.
با این حال، بسیاری از منتقدان و مخاطبان این سؤال را مطرح کردهاند که آیا اساساً ساخت چنین بازسازیهایی ضرورتی دارد؟
پاسخ بازار همیشه مثبت نیست. نسخه شاهزاده در نسخه قدیمی «عملاً سفیدبرفی را تعقیب میکند.» این اظهارات واکنش گسترده طرفداران نسخه کلاسیک را در پی داشت.
از سوی دیگر، مواضع سیاسی متفاوت ریچل زگلر در حمایت از فلسطین و گل گدوت در حمایت از اسرائیل، باعث شد اختلافهای سیاسی نیز به حواشی فیلم اضافه شود.
تصمیم دیزنی برای خلق هفت کوتوله با استفاده از جلوههای ویژه رایانهای به جای انتخاب بازیگران کوتاهقد نیز انتقادهای فراوانی را برانگیخت.
در نهایت، با وجود بودجهای بیش از ۲۰۰ میلیون دلار، سفیدبرفی در گیشه عملکردی بسیار ضعیف داشت و به یکی از بزرگترین شکستهای تجاری دیزنی در سالهای اخیر تبدیل شد.
اگرچه استودیوهای بزرگ همچنان ساخت دنبالهها و بازسازیها را ادامه میدهند، اما استقبال مخاطبان از آثار اورجینال و شکست برخی پروژههای پرهزینه نشان میدهد صرف اتکا به نوستالژی دیگر تضمینی برای موفقیت نیست.
به نظر میرسد مخاطبان امروز بیش از گذشته انتظار دارند بازسازیها علاوه بر استفاده از نامهای آشنا، حرف تازهای نیز برای گفتن داشته باشند؛ در غیر این صورت، حتی محبوبترین کلاسیکهای سینما هم ممکن است در گیشه با شکست روبهرو شوند.
