ویژگیهایی، چون خودشیفتگی، نیاز به تأیید عمومی و تمایل به نمایش قدرت ترامپ، از سطح سبک رهبری فراتر رفتهاند و به عوامل تعیینکننده در سیاستگذاری تبدیل شدهاند و جهان به صحنهای برای اثبات برتری شخصی تبدیل شده که در آن، سیاست خارجی به یک بازی صفر و یکی تقلیل مییابد
جوان آنلاین: سه هفته از آتشبسی میگذرد که پس از ۴۰ روز جنگ مستقیم محور امریکایی- صهیونی علیه ایران، برقرار شده است. آتشبسی که بیش از آنکه نشانه پایان باشد، مکثی ناپایدار در دل یک بحران عمیقتر است. در ظاهر، خطوط تماس آرام شدهاند و از شدت تبادل آتش کاسته شده، اما در لایههای زیرین، بیثباتی همچنان در حال انباشت است. بازارهای انرژی هنوز به هر نشانهای از تنش واکنش نشان میدهند، مسیرهای کشتیرانی با ریسکهای جدید مواجهاند و فضای سیاسی منطقه بهطرز محسوسی شکنندهتر شده است. این نه پایان یک جنگ، بلکه تعلیق موقت آن است. تعلیقی که هر لحظه میتواند فرو بریزد. آنچه این جنگ را از بسیاری از درگیریهای پیشین متمایز میکند، فقدان یک هدف روشن و قابل اندازهگیری است. نه «بازدارندگی» مورد نظر امریکا و اسرائیل محقق شد، نه «تغییر رژیم» بهدست آمد و نه حتی یک چارچوب سیاسی پایدار برای پس از درگیری شکل گرفت. آنچه برای طرفها باقی مانده، مجموعهای از هزینههاست. زیرساختهای آسیبدیده، اقتصادهای تحت فشار و مهمتر از همه، سطحی بیسابقه از بدیل میشود، نه فضایی برای مدیریت پیچیدگیها. در این نگاه، سیاست خارجی به یک بازی صفر و یکی تقلیل مییابد. یا پیروزی قاطع، یا شکست تحقیرآمیز. چنین چارچوبی، جایی برای ابهام، مصالحه یا حتی صبر استراتژیک باقی نمیگذارد. هر اقدام طرف مقابل بهعنوان چالشی مستقیم تفسیر میشود و نیازمند پاسخی سریع و نمایشی است. این همان چیزی است که در طول ۴۰ روز جنگ بهوضوح دیده شد. چرخهای از کنش و واکنش که بیش از آنکه بر اساس اهداف بلندمدت هدایت شود، از منطق «پاسخ فوری و دیپلماسی توییتری» تبعیت میکرد. یکی از خطرناکترین پیامدهای این نوع ذهنیت، سادهسازی بیش از حد واقعیت است. ایران با تمام پیچیدگیهای تاریخی، ایدئولوژیک و امنیتیاش در این چارچوب به یک «حریف» قابل پیشبینی تقلیل یافت. حریفی که تصور میشد با فشار نظامی شدید، بهسرعت عقبنشینی خواهد کرد. این فرض، نهتنها نادرست بود، بلکه نشاندهنده درکی سطحی از منطق بازیگران منطقهای است. در واقع، تصمیمگیریها بیشتر بازتابی از نیاز به حفظ تصویر «رهبر قدرتمند» بودند تا نتیجه یک تحلیل چندلایه. حملات انجام شد، پاسخها داده شد، اما در تمام این مدت، یک پرسش اساسی بیپاسخ ماند: هدف نهایی چیست؟ این خلأ استراتژیک، همان چیزی است که جنگ را از ابتدا تا انتها تعریف کرد.
