بقای سیاسی در اسرائیلِ نتانیاهو در حال تبدیل جنگ به یک نهاد است
جوان آنلاین: در بهار ۲۰۲۶، خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در دو دهه گذشته شبیه یک منظومه ناپایدار از بحرانهای همپوشان است. جنگهایی که نه پایان روشنی دارند و نه افق سیاسی قابل اتکایی. در مرکز این معماری آشوب، دولتی در تلآویو قرار دارد که بهتدریج از دکترین کلاسیک امنیتی خود فاصله گرفته و وارد چرخهای از جنگها و تجاوزات ممتد شده است. چرخهای که منتقدان آن را نه صرفاً یک انتخاب امنیتی، بلکه یک پروژه سیاسی برای بقا توصیف میکنند. این تغییر مسیر نشانهای از فروپاشی یک سنت راهبردی در سرزمینهای اشغالی است: دکترین «بازدارندگی سریع، ضربه قاطع و خروج فوری». این دکترین که دههها ستون فقرات تفکر امنیتی اسرائیل بود، اکنون جای خود را به جنگهای فرسایشی داده که نه تنها مخالفان بیرونی را تضعیف نکرده، بلکه خود اسرائیل را در وضعیت دائمی اضطراب، هزینه و بیثباتی قرار داده است. اما پرسش مهمتر این نیست که این جنگها چگونه آغاز شدند؛ بلکه این است که چرا پایان نمییابند؟
بقای سیاسی به عنوان موتور جنگ
در قلب این وضعیت، نام بنیامین نتانیاهو قرار دارد. نخستوزیری که بیش از هر شخص دیگری در تاریخ اسرائیل در قدرت مانده و در عین حال، بیش از هر زمان دیگری با فشارهای حقوقی و سیاسی مواجه است. پروندههای فساد او که سابی، تداوم وضعیت جنگی، عملاً فضای سیاسی داخلی را تعلیق میکند. در شرایط اضطراری، انتخابات به حاشیه میرود، اعتراضات امنیتیسازی میشود و پروندههای قضایی در سایه قرار میگیرند. این همان نقطهای است که مرز میان «تصمیم امنیتی» و «محاسبه سیاسی» مبهم میشود.
جنگ غزه که پس از ۷ اکتبر آغاز شد، قرار بود یک عملیات نظامی محدود برای نابودی تواناییهای حماس باشد. اما در عمل، به یکی از ددمنشانهترین، طولانیترین و پرهزینهترین درگیریهای منطقهای دهههای اخیر تبدیل شد. بر اساس گزارشهای متعدد سازمانهای بینالمللی و نهادهای حقوق بشری، این جنگ با تلفات سنگین غیرنظامیان، تخریب گسترده زیرساختها و بحران انسانی عمیق همراه بوده است. اسرائیل این عملیات را واکنشی به یک حمله بیسابقه میداند، در حالی که منتقدان، ابعاد و مدت زمان پاسخ نظامی را فراتر از منطق «تناسب دفاعی» ارزیابی میکنند. در این میان، پرسش بنیادین همچنان باقی است: اگر هدف «حذف تهدید» بوده، چرا تهدید نه تنها حذف نشده، بلکه به شکلهای جدید بازتولید شده است؟ در این حالت، تبدیل جنگ به وضعیت دائمی، خود به عاملی برای بازتولید چرخه خشونت بدل میشود. در چنین شرایطی، مرز میان «عملیات نظامی» و «جنگ فرسایشی بدون افق سیاسی» از بین میرود.
