کارخانه تعطیل شد؛ هیچ مقام مسئولی نپرسید از این به بعد چطور میخواهید روزگار بگذرانید! آیا من به قدر تحصیل رایگان فرزندم «حق» ندارم؟!
گروه اجتماعی: صدایش میلرزد؛ از کوهستانهای سردِ کردستان تماس میگیرد؛ از آنجا که بیکاری و ناداری، با سرمای استخوانسوز ِامسال، عجین شده است. ابتدای صحبت، خودش را معرفی میکند؛ از همان قدیمیهاست؛ از کارگران «فولاد زاگرس» در قروه کردستان؛ از همانهایی که آوار تلخ بیکاری، بعد از تعطیلی نابهنگام کارخانه، بر سرشان آوار شد و خودشان آواره شدند.

به گزارش بولتن نیوز، همان ابتدای صحبت، قبل از اینکه یاد کارخانهی منحل شده و آوارگی چهارصد کارگر متخصصِ آن، زنده شود، از مصائب تلخ زندگی در روستای آونگان انتقاد میکند؛ از روستایی که سرزمین اوست اما به قول خودش، آدم بیپول همه جا غریبه است:
