در تاریخ جنگها، همیشه بازنده کسی نیست که میدان نبرد را ترک میکند. گاهی بازنده کسی است که با فهرستی بلند از اهداف وارد جنگ میشود
جوان آنلاین: در تاریخ جنگها، همیشه بازنده کسی نیست که میدان نبرد را ترک میکند. گاهی بازنده کسی است که با فهرستی بلند از اهداف وارد جنگ میشود و در پایان، حتی اگر ضربات سنگینی وارد کرده باشد، نمیتواند هیچیک از اهداف سیاسی اصلی خود را محقق کند. از این زاویه، جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان روابط بینالملل معتقد است ایالات متحده در جنگ با ایران شکست خورده است زیرا واشینگتن نتوانسته نتیجه سیاسی مورد نظر خود را به تهران تحمیل کند. در روایت مرشایمر، تفاهمنامه ۱۷ ژوئن نه نشانه پیروزی امریکا، بلکه نشانه عقبنشینی از اهداف اولیه است. توافقی که به باور او نشان میدهد واشینگتن پس از ماهها فشار و درگیری، ناچار شده با واقعیتی روبهرو شود که پیشتر حاضر به پذیرش آن نبود: ایران را نمیتوان با زور نظامی و فشار حداکثری به یک بازیگر مطیع تبدیل کرد. این همان نقطهای است که تحلیل را از روایت رسمی واشینگتن جدا میکند. دولتهای امریکا و اسرائیل ممکن است از دستاوردهای عملیاتی، ضربات نظامی یا کاهش موقت برخی تواناییها سخن بگویند، اما پرسش اصلی این است؛ آیا ایران از اهداف راهبردی خود عقب نشست؟ پاسخ او روشن است: خیر. زیرا هیچیگذشته، توانسته هزینههای فشار خارجی را تحمل کند. در سیاست بینالملل، هدف نهایی قدرت، صرفاً آسیب زدن نیست، بلکه ایجاد نتیجه مطلوب است و از این منظر، پرسش اصلی باقی میماند؛ اگر امریکا نتوانست ایران را تغییر دهد، اگر برنامه هستهای را برای همیشه حذف نکرد، اگر توان موشکی را از بین نبرد و اگر شبکه منطقهای تهران را قطع نکرد، پس دقیقاً چه چیزی به دست آورد؟ شاید مهمترین نتیجه این جنگ، آشکار شدن محدودیت قدرت است. جهان پس از این جنگ، جهانی است که در آن حتی قدرتهای بزرگ نیز باید یاد بگیرند میان خواستههای خود و واقعیتهای میدان تعادل برقرار کنند. در نهایت، تاریخ درباره این جنگ، نه براساس تعداد بمبهای پرتاب شده، بلکه براساس یک سؤال قضاوت خواهد کرد؛ چه کسی توانست آینده را شکل دهد؟ پاسخ روشن است، امریکا وارد جنگ شد تا قواعد بازی را تغییر دهد، اما در پایان مجبور شد با قواعدی که ایران سالها ساخته بود، بازی کند.
