حاشیه‌نگاری دیدار بسیجیان با رهبر انقلاب/ حس خوب بی‌کرانگی

هوا هنوز تاریک است. یعنی حتی نباید انتظار روشنی هم داشت. همان‌‌طور که گفته بودند، راس 2 بیدارباش! غرغرها شروع شد: «مگه قراره پیاده بریم تا آزادی!»؛ «نمیشه ما با اتوبوسِ آخر بریم؟»...

هوا هنوز تاریک است. یعنی حتی نباید انتظار روشنی هم داشت. همان‌‌طور که گفته بودند، راس 2 بیدارباش! غرغرها شروع شد: «مگه قراره پیاده بریم تا آزادی!»؛ «نمیشه ما با اتوبوسِ آخر بریم؟»…

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- محمدکاظم داودی:

یکم: تردید

«برای من، یکی از صدهزار بودن لطفی نداره». خیره شده بودم به بالای تختم که این صدا از هم‌‌اتاقیِ تخت بالایی آمد و دیگر سکوت کرد، که یعنی نمی‌‌آیم. کار مهم‌‌تری دارم. و شاید متاسفم برای تو هم که می‌‌خواهی بروی. «یکی از صدهزار». چه اهمیتی دارد؟!

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *