فقط میتوانستم به روان پاک VIP نشینان بیت درود بفرستم!/ وقتی قیافهها در هم رفت
صبح متفاوتی بود دو احساسی که در در یک معنا نمی گنجید به سراغم آمده بود، نگرانی از رساندن کارتهای دیدار برای دانشجویانی که مسئولیتشان به من سپرده شده بود و ...
صبح متفاوتی بود دو احساسی که در در یک معنا نمی گنجید به سراغم آمده بود، نگرانی از رساندن کارتهای دیدار برای دانشجویانی که مسئولیتشان به من سپرده شده بود و …