08 تير 1397
خیلیها حسرت موها و تیپ ظاهری من را داشتند. ابراهیم نیز خیلی زیبا بود اما … یکبار که پیش هم نشسته بودیم، دوباره حرف از مدل موهای من شد. ابراهیم جملهای گفت که فراموش نمیکنم: «نعمتی که خدا به تو داده را به رخ دیگران نکش»
الگو
رفاقت ما با تمام بچههای آن دوران، سروکله زدن و بازی و خنده بود. مثلاً چند نفر دور هم جمع میشدند و کلاه یک کارگری که از آنجا رد میشد را برمیداشتند و برای هم پرت می کردند و مردمآزاری میکردند.
اما رفاقت با ابراهیم، الگو گرفتن و یادگیری کارهای خوب بود.
