بخشهایی از وصیتنامه شهید قنبری به شرح زیر است.
این چندمین وصیت نامه است که مینویسم و شاید سرنوشت این هم مثل بقیه پاره شدن باشد، اما این بار احساس میکنم که این وصیت نامه ماندنی است و زیاد عمر نخواهم کرد احساس عجیبی وجودم را احاطه کرده همه چیز از همه سو تغییر کرده است.
میبینم زمین و زمان از وجود من احساس سنگینی میکند، کوهها گویی که به سویم فرو میآیند، صبحگاهان خورشید با حالتی عجیب و غریب مرا مینگرد، ستارگان در گوشم نجوا میکنند، حالاتی غیر قابل وصف در خود مشاهده میکنم، عمر چندین ساله ام را جز یک خواب رویایی بیش نمیبینم، از این همه خیال، احساس شعف و خوشحالی میکنم در پوست نمیگنجم هرلحظه منتظر ملاقات با معبودم بسر میبرم.
دیگر نمیتوانم گریه ام را پنهان کنم، وقتی احساس میکنم که فردا بین من و او فاصله باشد بغض گلویم را میفشارد و بلاخره او که همیشه شاهد و ناظر بوده بر اعمال ما قطرات اشک لرزان توام با شرمساریم را میبیند که بر روی شنهای داغ و معطر جبهه میریزد.
