برخورد با منکر
روزها گذشت تا ایام انقلاب رسید. در روزهای انقلاب، چهار روز از ابراهیم خبری نبود! همه نگران بودند، تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب ابراهیم برگشت. وقتی سؤال کردم کجا بودی گفت: «توی درگیریهای خیابانی همراه رفقا بودیم. در تصرف پادگان عشرتآباد (ولیعصر (عج) فعلی) همراه با جواد آرادانی بودم.
جواد هم وزن من و حریف کشتی من در باشگاه ابومسلم بود. پسر بسیار خوبی که قدرت بدنی بالایی داشت. در حین درگیری و تیراندازی، یک گلوله ژ. ۳ به کتف چپ جواد خورد و از کتف راست او بیرون زد. بعد از تصرف پادگان، پیکر او را به پزشکی قانونی بردم. در پزشکی قانونی شاهد بودم که تعداد زیادی شهید، با بدنهای متلاشی وجود دارد و کسی جرأت نزدیک شدن و انجام کارهای شهدا را ندارد؛ لذا ماندم و مشغول مرتب کردن اوضاع شدم. برخی جنازهها سوخته، برخی مجهولالهویت بودند که باید تحقیق میکردیم و خانواده آنها را پیدا میکردیم. کسی هم نبود این کارها را انجام دهد.»
